فصل چهارم
تجزيه و تحليل يافته هاى پژوهش
 

بسم الله الرحمن الرحيم

و النخل باسقاه لها طلع نضيده رزقاً للعباد و احينيا به بلده ميتاً…
آيه دهم از سوره «ق» قرآن مجيد.

«اعدلو بين ابنائكم و لو بشقه تمره»
«ميان فرزندانتان عدالت و مساوات برقرار كنيد اگر چه با دو نيمه يكدانه خرما باشد.»
رسول اكرم«ص»

«نخل از بازماندگان گل آدم آفريده شده است».
رسول اكرم خاتم النبيين «ص»
 

در زمانهاى بسيار قديم (قبل از اسلام) اطراف بستك گبرنشين بوده و يا بعضى جاها زرتشتيان هم سكونت داشته اند، همه قناتها و فاريابهاى روستاهاى آثار گبرهاست. البته جايى كه امروز شهر بستك قرار دارد كلاً زمين كشت و كار بوده و در قسمتهايى از آن نخلستان قرار داشته است. اولين اقوام بستكى در كوه گاوبست و مخدان به طور پراكنده از هم زندگى مي‏كردند چندين خانوار هم در جايى كه امروز به تنب دهقان مشهود است سكونت داشته اند. به علت وزش بادهاى تند و شديد كه به طوفان شوردى معروف بود مردم تصميم گرفتند محل سكونت خود را به بستك امروزى انتقال بدهند. باد شوردى طوفانى است كه از طرف گردنه شورد وزيدن مي‏گرفت و با خود خاك و شن و ريگ به هوا بلند مي‏كرد. اين دوره از تاريخ بستك مصادف؛ انقراض سلسله صفوى بوده است.

آب و هواى بستك
هواى بستك گرم و خشك است و مقدار ريزش بارش باران بسيار كم، امام هر چند سال يكبار باران خوب مي‏بارد و كوه دشت را سرسبز مي‏كند گاهى بخاطر بارش شديد و وجود كوههاى اطراف سيل در بستك مردم را در معرض خطر قرار مي‏دهد و در سالهاى اخير آمدن سيل موجب تخريب خانه ‏هاى مردم بستك بويژه خانه ‏هاى قديمى كه از خشت خام ساخته شده اند گرديده است. آب زير زمينى بستك بعلت نزديكى بستك به رودخانه شور كريكى keriky چندان وضعيت مطلوبى ندارد. اما، آب چاه هاى مخدان (روستايى چسبيده به بستك، از طرف شمال غربي) كه كمى شور و گچى مي‏باشد براى كاشتن درخت خرما و سبزيهاى خوردنى استفاده مي‏شود و به نازكى در قسمتى از اين بخش بنام لاورميستان كه عده اى در آن به دامدارى اشتغال دارند چاههاى حفر شده كه آب شيرين و مطلوبى دارد. كه با پيگيرى مكرر مردم و همكارى دولت و نماينده شهرستان بندر لنگه اين آب قابل شرب بوسيله لوله كشى كه حدود پنجاه كيلومتر مي‏باشد به بستك انتقال داده شده كه مورد استفاده مردم بستك قرار بگيرد.

معادن بستك
اطراف بستك معادن گچ، نمك، سيمان، شن و ماسه و خاك رس فراوان به چشم مي‏خورد و كارخانه گچ وجود دارد كه مورد مصرف اهالى منطقه قرار مي‏گيرد.
در شهرك صنعتى بستك كارخانه توليد دستمال كاغذى و خدمات گاز مايع به اهالى منطقه بستك وجود دارد.
درآمد ساكنين شهر
درآمد مردم بيشتر از كار كردن در كشورهاى امارات متحده عربي، قطر، بحرين و كويت بدست مي‏آيد. هر چند جوانان بستكى تمايل براى رفتن به خارج ندارند ولى آنها هم سعى مي‏كنند بيشتر در ادارات دولتى استخدام شوند. تعدادى هم به كارهاى آزاد در مغازه هاى كوچك اشتغال دارند كه هر دوى اين گروه مورد كمك خويشان و بستگان خود كه در كشورهاى عربى زندگى مي‏كنند قرار مي‏گيرند. مستضعفان شهر هم بوسيله زكات و خيرات سرمايه داران بستكى مقيم خارج روزگار را مي‏گذرانند. به همين خاطر در بستك نه سرمايه دار آنچنان داريم و نه فقيرى داريم كه به تكدي‏گرى روى بياورد و هر كس به آنچه قانع به نظر مي‏رسد و كسى به مال ديگرى حرص و طمع ندارد.
بيشتر نياز مردم منطقه كه جنبه عمومى و حياتى دارد، مانند مسجد، آب انبار، مدرسه و مركز بهداشتى و درمانى و كمك به افراد كم درآمد بوسيله افرادى صورت مي‏گيرد كه مقيم يا مواطن كشورهاى عربى هستند. چون بيش از پنجاه درصد مردمان اين مناطق نژاداً عرب هستند كه از ديرباز در اين شهرها و روستاها سكونت گزيده اند. احتمالاً بخاطر كوهستانى بودن منطقه، وجود چراگاه هاى مناسب و چشمه ‏سارهاى متعدد، وجود شكار و درختان مورد نياز براى هيزم و ذغال از كشورهاى عربى به اين منطقه و بالعكس هجرت نموده اند.

موقعيت جغرافيايى بستك
بستك در منطقه اى كوهستانى قرار دارد كه از شمال و غرب به استان فارس و از شرق و جنوب به استان هرمزگان متصل مي‏باشد. اين بخش در استان هرمزگان قرار دارد، اما تا سال 1334 جزء استان فارس و تابع شهرستان لار بود.
بستك سابقه تاريخى وسايلى طويلى دارد، داراى بيش از يكصد روستا مي‏باشد كه در سال 1364 بخش وسيعى از روستاهاى منطقه روئيدر از بستك جدا شده و به بخش خمير پيوند داده شد و در سال 1370 تعدادى ديگر از اين روستاها در حوالى لمزان از بستك جدا شد، مناطق لمزان، دژگان و صحراى باغ نيز سالهاى قبل جدا شده است. در برخى از روستاهاى منطقه مثل: دهنگ، فتويه، هرنگ، ايلود، و كمشك آب بر كشاورزى وجود دارد كه در سالهاى اخير تعدادى افراد با حفر چاه اقدام به كاشت و برداشت سبزيجات و مركبات نموده اند. اما محصولاتشان چندان نيست كه به جاهاى ديگر صارد شود. در كوه هاى اطراف بستك بز و ميش و قوچ كوهى فراوان بود. اما در سال هاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى كه با آزادى سلاح و بي‏ توجهى مسئولان و افراد شكارچيان همراه بود نسل اين حيوانات در حال انقراض مي‏باشد.
در اين كوه ها درختان بنه، بادام،‌انجير كوهى ديده مي‏شود. سال هايى كه باران به موقع ببارد قارچ غذايى بي‏اندازه سر از خاك بيرون مي‏آورد كه غذاى مناسبى براى مردم  بومى است. بعضى ها اين قارچ ها را به عنوان سوغاتى براى دوستان و خويشان خود به خارج از كشور هم مي‏برند. اطراف بستك در فصل بهار گل هاى زيبايى مي‏رويد كه با رنگ هاى سرخ و زرد و آبى زمين را رنگين می‌كنند و انسان از گردش در ميان آن‌ها لذت می‌‏برد.( آلبوم‌های بهار یک، بهار دو و بهار سه ) در منطقه بستک بعلت ويژگى هاى آب و هوايى درخت خرما فراوان است. هر چند سال هاى اخير مردم نسبت به باغ هاى خود كم توجه شده ‌اند ولى از اين نظر و براى خريد خرما و رطب، به جاى ديگر نياز ندارند. خرما تنها درختى است كه در مناطق گرمسير و در بدترين آب و هوا می‌رويد و رشد مي‌‏كند حتى در كنار دريا و رودخانه هاى شور و دامنه تپه ‏ها.

نام بستك
تاريخ دقيق اين نامگذارى مشخص نيست اما به طورى كه روايت مي‏‌كنند نام اين شهر ابتدا بسته بوده چون اطراف آن ديوارى از كوه قرار دارد و از چهار طرف بسته است كه به مروز زمان به بستك تغيير نام يافته است. گروهى مي‏‌گويند بست مخفف بسته و ك مخفف كوه است يعنى بسته شده با كوه كه هر دو تقريباً يك معنى مي‏‌دهد.

دين و مذهب
مردم بستك عموماً مسلمان و مذهب آنها تسنن شافعى مي‌‏باشد كه در آداب و رسوم مشتركند اما از آنجائي كه اقوام مختلفى تشكيل دهنده اين جمعيت هستند بررسى آن چندان آسان نيست. ولى جالب است كه اين اقوام در كنار هم با آسايش و آرامشى چشمگير زندگى مي‏‌كنند دست كم پنجاه درصد مردم منطقه بستك نژاداً عرب مي‏‌باشند كه گروهى از بغداد، بصره و گروهى از مكه و مدينه و يا ديگر كشورهاى عربى و بنادر و جزاير جنوبى كشور به اين منطقه آمده ‏اند. گروهى نيز از شهرها و روستاهاى داخلى كشور به اينجا آمده اند.

روستاى كوخرد Kookherd
روستاى كوخرد از توابع شهرستان بستك استان هرمزگان و مرکز بخش کوخرد مي‏‌باشد. اين روستا در جنوب شرقى و به فاصله 45 كيلومترى بستك قرار دارد و همچنين كوخرد تا لارستان فارس 155 كيلومتر و فاصله آن تا بندر لنگه 125 كيلومتر مي‏باشد. كوخرد در مسير جاده اصلى بستك– بندر لنگه قرار دارد و طول جغرافيايى آن 54 درجه و 29 دقيقه و عرض آن 27 درجه و 5 دقيقه است و ارتفاعش از سطح دريا 298 متر مي‏باشد. از شمال و جنوب بوسيله دو رشته كوه بلند احاطه شده است. به گفته كهنسالان، ساكنان اوليه كوخرد گبرنشين و يا زرتشتى بوده ‏اند و قدمت آن به پنج هزار سال قبل از ظهور دين مبين اسلام مى رسد و بنا به گفته ريش سفيدان محل نام قديم اين منطقه سيبه بوده است و حاكمان اين محل مناطق بسيارى را زير نظر داشته اند به طورى كه خرما و محصولات كشاورزى را از بستك و روستاهاى اطراف آن كه تحت تصرف آنها بوده به سيبه (كوخرد) انتقال داده مى ‏شده است.
آثار حمام سيبه هم اكنون در غرب كوخرد وجود دارد كه قدمت تاريخى آنرا به اثبات مي‏ رساند. مردم سيبه پس از ورود دين اسلام در عهد خليفه دوم عمربن خطاب رضى الله عنه دين تسامح و عدل و مساوات را مى ‏پذيرند و مسلمان مى ‏شوند و نام سيبه را به «كوى خرد» تغيير مى ‏دهند كه به معناى ديار عاقلان و دانايان و خردمندان و هوشياران است كه در اثر كثرت استعمال و با گذشت زمان به كوخرد تبديل مى ‏شود.
با توجه به كتاب بستك در گذر زمان از برادر ارجمند احمد سلامى پس از روى كار آمدن بستك و رشد و نمو آن و ازدياد جمعيت در بستك و اختلاف حاكم بستك با حاكم كوخرد و درگيرى بين آنها حاكمان كوخرد شكست مي‏ خورند و جمعيت كوخرد پراكنده مى ‏شوند، گروهى به فرامرزان (كنار سياه) و گروهى نيز به طرف گاوبندى عزيمت مي‏ كنند.

درباره خرما
كناره خليج فارس و درياى عمان گذشته از بنادر سرشار طبيعى و معدنى موجود در آن، از بركت و موهبت ديگرى برخوردار است كه مي‏توان نخلستان هاى انبوه و سرسبز آن را نام برد. به علاوه حدود مرزى ايران و عراق، ايران و پاكستان، ايران و افغانستان و همچنين استان‌هاى كرمان، فارس، خوزستان نيز از مراكز مهم پرورش درخت خرما به شمار مي‏ آيند و قمستى از استانهاى كرمانشاهان و سيستان و بلوچستان و خراسان نيز خرما خيزانند.
درخت خرما Phoenix daety lifera در نواحى گرمسير و نيمه حاره، از جمله ايران پرورش مي‏يابد. با اينكه منشأ اصلى آن را در عربستان، بين‏النهرين و نواحى شمالى آفريقا ذكر مي‏كنند ولى بررسيهاى علمي، آن را به نوعى به نام P.h.Silvestris كه در هندوستان مي‏رويد نسبت مي‏دهند. نخل خرما از قديمي‏ترين درختان مي‏باشد كه ميوه آن نيز در روزگاران كهن به مصرف تغذيه انسان مي‏رسيده است. عده اى از باستان شناسان پس از تحقيقات مفصل در اين باره، احداث نخلستانها را به 500 سال پيش نسبت داده اند، زيرا نامى از آن را بر لوحه هاى گلى 50 سده پيش يافته اند. باستان‏شناسان كشت خرما را در ايران، مقارن با آغاز سلسله هخامنشى ذكر كرده اند و اصولاً با توجه به علاقه اى كه پادشاهان اين دوره به حفظ حراست از منابع طبيعى و افزودن منابع جديد دامى و گياهى در تملك داشته اند. اين حدس چندان دور از حقيقت نمي‏تواند باشد ولى گروهى ديگر بر اين باورند كه سابقه پيدايش نخلستانها در ايران حتى بيش از 5000 سال است و در عين حال بعيد نمي‏دانند كه در روزگار هخامنشيان اين كشت و كار از توسعه و گسترش بيشترى برخوردار بوده است. در زمان ساسانيان نخل خرما در نواحى جنوبى ايران فراوان بوده است. نخل خرماى پارسى از لحاظ جنس بهتر و عاليتر از نخل آرامى (عراقي) شمرده مي‏شده، زيرا قانون مالياتى خسرو اول انوشيروان آمده است:
« از هر چهار درخت خرماى پارسى يك درم و از هر شش درخت خرماى عراقى همان مبلغ خراج اخذ شود.»
منابع چينى از كشور بو Bo- سى Si (پارس يا ايران) همچون سرزمين نخل خرما كه در نزدشان به نام عناب پارسى و عناب هزار ساله مشهور بوده يا ذكر كرده اند. در پايان سده 9 م نخل خرما را از ايران به چين برده و در آنجا كشت كرده اند.
احتمال فراوان دارد كه راه يافتن خرما و كشت درخت آن پيرامون درياى مديترانه توسط فنيقيها صورت گرفته باشد. زيرا تجار قديمى فينقى با تجارت و صادرات خرا به ممالك ديگر بتدريج موجبات توسعه كشت اين درخت را در ساير نقاط موجب گرديده اند.
در بين كشورهاى اروپايي، اسپانيا سابقه بيشترى در كشت خرما دارد و بالاخره مشاوران آمريكايى مأمور در مكزيكو، آويزونا و كاليفرنيا در سده 19م كشت خرما در قاره آمريكا توسعه داده و سپس براى تهيه محصولات بيشتر از پاجوشهاى (درخت كوچك نخل كه در كنار درخت نخل جدا يا چسبيده به آن مي‏رويد) درختان خرماى ايران، عراق و مصر استفاده كردند. بابليها نخل خرما را كشمارو مي‏خوانند و سومريان آن را دتله مي‏ناميدند، كلمه دتله هم برخورد درخت و هم بر شيوه آن اطلاق مي‏شده است. نخل خرما را به زبان پهلوي: خرمان، به زبان فارسى جديد، خرما و به عربيك تمر و به زبان بستكى مه MOH گويند. ذكر نام درخت خرما در آثار مذهبي، دعاهايى بودا و كتابهاى مقدس چون قرآن مجيد و تورات، اهميت و ارزش اين محصول مفيد را آشكار مي‏سازد. در پاره اى از روايت‏هاى ديني، از خرما به عنوان يك ميوه بهشتى ياد شده و نخل در قرآن مجيد نيز در چند مورد آمده است. در سوره رحمن آيه هاى 11 و 68 و در سوره مريم در رابطه با تولد حضرت مسيح(ع) در آيه هاى 22 و 24 به واژه نخل و رطب اشاره شده است. ذكرياى قزويني، مؤلف كتاب عجايب المخلوقات مي‏نويسد:
«نخل درختى مشهور مبارك است و از عجايب او آنكه نباشد الا در بلارد گرمسير و ديار اسلام و درخت خرما از نعمتهايى است كه باريتعالي، اهل اسلام را بدان كرامت كرده است…»
آرنولد ويلسن مؤلف كتاب خليج فارس مي‏‌گويد:
«درخت خرما چنان كه ويلكاك مي‏‌نويسد همان درخت حيات است كه ذكر آن در تورات آمده و اين درخت مفيد يكى از مهمترين عوامل زندگانى انسان اوليه در آن دوره و در اعصار بعدى مي‏‌باشد».
خرما ميوه اى لذيذ و خوراكى مي‏‌باشد كه تمام قسمتهاى آن جز هسته، خوراكى هستند. خرما داراى مواد غذايى و عناصر لازم براى زندگى و فعاليت بدن است و مصرف حدود 400 الى 450 گرم آن در رو، كالرى مورد لزوم يكنفر كارگر را تأمين مي‏كند. مواد متشكله خرما عبارتند از: پروتئين، ئيدرات دو كربن، چربى و مقدارى املاح.
طبق نظريه و. دانسون كه در كتابى موسوم به خرما و عرب نوشته شده ، خرما داراى املاح معدنى زيادى از قبيل : منگنز، آهن، كلسيم و مقدار كمى فسفر و مس بوده، ضمناً داراى مزه و عطر مطبوعى است، به هر حال خرما داراى 22-26 درصد ساكارز، 50 درصد گلوكز، آب، موسيلاژ، مواد آلبوئيدى و پلتيكى است. بعلاوه ويتامينهاى مختلفى نظير A و B به مقدار كم و ويتامينهاى C و E و املاح معدنى در بر دارد. خرما اثر رفع ناراحتيهاى سينه دارد و براى اين كار نيز از آن به صورت جوشانده ‏هاى 50 در هزار استفاده مي‏شود. ضمناً چون مقدارى موسيلاژ و مواد پلتيك دار آرام كننده سرفه نيز مي‏باشد. براى خرما شد درمان در رفع اخلاط خونى تأمل بوده و گلهاى آن طعم تلخ و اثر مسهلى و خلط ‏آور دارند. براى ميوه آن نيز اثر مقوى و زياد كننده خون قائلند. تهيه خرما و توليد آن در جنوب كشور ما نقش اساسى و مهمى را در اقتصاد ساكنان اين منطقه به عهده دارد. به طورى كه همه ساله خرماى مرغوب به كشورهاى ديگر صادر مي‏ گردد.

قرآن مجيد و نخل
در قرآن كريم كه كتاب آسمانى ما مسلمانان است از نخل (درخت و خرما) و عنب(انگور) و رمان (انار) به تكرار زيادى ياد شده و بيش از همه از نخل و اجزاء و تركيبات آن بحث شده است. مجموع آيه ‏هاى شريف درباره نخل و اجزاء آن 27 آيه است. و النخل 1 باسقاه لها طلع 2 نضيد رزقاً للعباد و احينينا به بلده ميتا…
يعني: نخل درخت باليده و بلندى است كه داراى اليافهاى تو در تو متراكم و مترادف است و آن روزى بندگان است كه از آن سرزمين مرده را زنده گردانيده ام.
در سوره النحل نيز اين آيه آمده است كه: و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكراً و رزقاً حسنا و از ميوه هاى درختان خرما و انگور ماده سكرآورى (نشئه آوري) كه روزى خوبى از آن بر مي‏ گرديد و در سوره مؤمنون مي‏فرمايد: فانشاناكم به جنات من نخيل و اعناب.
پديد آورده ايم براى شما باغ هايى از درخت خرما و انگور.
و در سوره مريم عليهاالسلام آمده است: فاجائها المخاض الى جذع النخله درد زائيدن او را به سى تند درخت خرما مي ‏كشانيد و آنجا كه از نابودى قوم يا اقوام غضب شده اى ياد مي‏ فرمايد چنين مثل مي‏زند:
كانهم اعنجاز نخل منقعر مانند ريشه ‏هاى از جا كنده نخل. و در جاى ديگر «كانهم اعجاز نخل خاويه و يا مانند اين اشاره دارد كه قطوفها وانيه و دانيه عليهم ظلالها و ذللت قطوفها تذليلا و النخل ذات الاكمام و در سوره يس آمده است: و جلعنا فيها من نخيل و اعناب و ذرع و نخل صنوان و غير صنوان يشقى بماء واحد و در زمين قطعه هايى كنار يكديگر است و بوستانهايى از انگور و كشتزار خرما بن رسته از يك ريشه و نارسته از يك ريشه كه با آبى واحد آبيارى مي ‏شود.

داستان مريم و تولد مسيح«ع»
در قرآن كريم از درخت خرما و فوائد آن يادآورديهاى مكررى شده است: بيست و هفت آيه از درخت خرما با كلمات نخل و نخيل ياد شده است. اينك آيه اى از سوره «ق» اين مطلب قرار مي‏دهيم:
و النخل باسقات لها طلع نضيد رزقاً للعباد و احبينا به بلده ميتا الخ…
يعنى درخت باليده و بلندى را كه داراى الياف تو در تو و متراكم است روزى بندگان خود قرار داده ايم و به آن كشور مرده اى را زنده كرده ايم. در سوره نحل نيز اين آيه وارد شده است كه: و من ثمرات النخثيل و الاعناب تتخذون منه سكراً و رزقاً حسنا كه دال بر مفيد بودن وجود نخل و فوائد عامه آن است. و حديثى از رسول اكرم «ص» نيز درباره نخل نقل شده است: اكرموا عماتكم النخله.
در سوره مريم عليها السلام آنجا كه اين بانوى بزرگ را درد زايمان مي‏گيرد و به غذا و آب نياز پيدا مي‏كند فرمان مي‏رسد: و هذى اليك بجذع النخله تساقط عليك رطباً جنيناً و على واشربى و فرى عينا:‌
اى مريم تنه درخت خرما را بتكان كه براى تو رطبى روشن و تازه فرو مي‏ريزد و بخور و بياشام و چشمانت را از آن روشن گردان.
درباره خرما روايت هاى بسيارى هست از جمله اينكه مولانا و سيدنا على ابن ابيطالب عليه السلام روزى مشتى هسته خرما بر كف دست داشت و به صحرا مي‏رفت. يكى از ياران ديگر پيامبر به آن حضرت برخورد، گفت: كجا مي‏ رويد؟ فرمود: «مى روم تا نخلستانى از اين هسته ‏ها به وجود آورم.» و روايت كرده اند كه روزى در خوردن خرما با رسول اكرم«ص» همسفر بودند. پيامبر خرما مي‏ خورد و هسته آن را پيش مولاى متقيان مي‏انداخت. پيامبر پس از خاتمه طعام خطاب به على «ع» فرمود: چقدر زياد خورده اى على و على (ع) پاسخ فرمود: معلوم است چه كسى اين همه را خورده و از ابوبكر صديق «رضي» روايت كرده اند كه در ركاب فرمانده منصوب خويش پياده مي‏رفت و توصيه مي‏كرد به عدم قطع اشجار به ويژه نخل.

ملل و دول كهن و تقديس نخل
نخل از روزگاران كهن داراى منزلت و مكان مقدسى بوده و از ديرباز اقوام و ملل مختلف از درخت خرما تقديس مي‏ كرده اند. كلدانيها نخل را مي‏ستودند و آن را به عنوان اله ه اى مي‏ شناخته اند. سومري ها درخت خرما را تقديس كرده و آن را نمونه بركت مي‏دانسته اند اوائليها (بحريني) در دوران قبل از اسلام نخل را به عنوان آدم مقدسى مورد استفاده قرار مي‏داده اند. آشوري ها از ميوه اين درخت به عنوان نقل و شيرينى مجالس عروسى استفاده مي‏كرده اند. هندوها تاكنون شرط وجودى بركت را در خاندان داماد و عروس، وجود خرما مي‏دانند. عرب خرما را تنها ماده تغذيه عموم و نخل را شجره الحيات دانسته و ريشه آن را از آدمى مي‏دانند. ايرانيان، عموماً ساكنان جنوب نخل را تنها ميراث پس از خود دانسته و اين درخت را شجره وفادارى مي‏دانند كه پس از چهار پنج نسل يكى پس از ديگرى نان بده خود را معرفى مي‏كنند.

بهره دهى و سودمندى نخل
در ازمنه قديم بشر از ميوه اين درخت مي‏خورده و در سايه نخلستانهاى آن مي‏ آسوده است. از الياف آن در كار باغدارى و صيد بويژه صيد دريايى بهره مي‏گرفته و از پوشال آن لباس، كلاه، كفش و ابزار زندگى ساخته و خيمه و خرگاه خود را از الياف آن بر پا مي‏كرده است. امروزه با وجود اينكه كمتر شاهد اين صحنه هستيم، ولى با مشاهده آن به دوران تاريخ گذشته سفر مي‏كنيم. در شرايط سخت زندگى گذشته از پيرمردان و سالخوردگان سينه به سينه آموخته ايم كه نان و خرما نيرو بخش انسان بوده و طبق اعتقادات مردم يك نخل به جاى يك فرزند نان آور خانه و خانواده خواهد بود.

نخل و چند نسل
نخل و شتر از نظر قدرت تحمل گرسنگى و تشنگى مشابهند. شتر مي‏تواند چند روز گرسنگى بكشد و دو ماه تمام تشنگى را تحمل كند و در اين مدت از كوهان خود بهره گيرد. نخل نيز حداقل دو سال و حداكثر سه سال در برابر تشنگى بردبارى دارد بي‏‏آنكه از بارورى بيفتند. در كشتزارهايى كه خاص پرورش نخل است تا پنج سال هم مي‏تواند تشنه بماند.
جمعى از ايرانيان منطقه بستك، لارستان، بم، طبس و جهرم و ميناب اين درخت را از نسل آدمى مي‏دانند و معقتدند كه ريشه آن از آدمى است و آن را با شگون و مايه خير و بركت مي‏پندارند. با اينكه دنياى امروز با ابزارهاى عظيم صنعتى روبروست اما هنوز هم بسيارى از مردم عزيزمان در عمان و ساحل امارات، قطر، بحرين و سعودى و كشورهاى خاورميانه به نحو مؤثرى از ابزار نخل استفاده مي‏كنند. صيادان، ملاحان و ناخدايان در درجه اول و باديه نشينان در درجه دوم ابزار خود را از نخل مي‏سازند. صيادان دريافته اند كه طناب نايلون در برابر آفتاب و آب مقاوم نيست و از اين جهت بيش از پيش طناب نخل را جايگزين آن كرده اند. زيرا طناب نخل در مقابل گرماى آفتاب مقاوم است و در اثر آب شور دريا روز به روز سخت تر مي‏گردد و چند برابر طناب نايلون دوام دارد و كار مي‏كند.
اصولاً پيدايش هر موجودى را به ام يعنى مادر نسبت مي‏دهند و مادر همه درختان فسيل Fasill (مه MOH) است. در فرهنگ فارسى راجع به نخل كمتر واژه ‏اى يا نام و نشانى داريم و اگر داشته باشيم تعدادى ندارد ولى در لغت عربى ده ‌ها واژه راجع به درخت خرما وجود دارد و معلوم است كه اولين قومى كه چشم به نخل دوخته گروه يا قبايل عرب بوده ‏اند. برابر اخبار آسمانى قرآن مجيد از بذر و دانه هايى كه خداوند قادر متعادل طى چهار روز براى بندگان خود در زمين پراكنده يكى درخت خرماست كه همه ابزارش بازدهى و تمام اعضاء و اجزايش سودمند است. و قدر فيها افراتها اربعه ايام.
در نزد مردم بنادر و جزاير خليج فارس و در لارستان فارس و منطقه بستك لغت فسيل عام است. هر نوع نخل را در لغت مصطلح درى پارسى فسيل مي‏گويند. اگر چه اين واژه عربى است و لغت عام آن از نظر معنا و مفهوم همانان «مه» يا مغ و م است به تخفيف. زاده مه را تيم مي‏‌نامند و تيم بر دو نوع است:


 

ب: زاده ‏اى كه از تنه آن برآيد.

الف: زاده ‏اى كه در كنار آن يا وابسته به آن رويد.

يك نخل يا تيم بايد دورانى را طى كند تا مادر شود در اين مورد غارس نخل بايد كاملاً از نيك و بد و بى علتى آن مطلع باشد. نخل بر دو نوع است: الف: هسته خرمايى كه در زمين كاشته مي‏شود و بتدريج و با كند ى بسيار يكى دو برگ مي‏زند تا ريشه آن نسبتاً‌قوى گردد و اين نوع يك دوره هفت ساله مي‏خواهد تا تبديل به مادر شود و به موازات رشدش چند بچه كه آن را «تيم» مي‏ناميم هم ظاهر گردد. ب: تيم روئيده اى كه در منطقه گرمسير نيازمند يك دوره سه الى چهار ساله است تا بارور شود. البته اگر تيم داشت و بين دوازده تا شانزده كيلو باشد و سالم و بى عيب هم باشد يكساله و حداكثر دو ساله بارور مي‏شود. براى بلوغ تيم‏هايى كه از كنار مادر و يا از تنه و پهلوى آن مي‏رويند بايد زمانى صبر كرد تا قابل جدا شدن از مادر باشند در غير اينصورت جدا كردن آن فقط به منظور تهيه ماده اى خوردنى به رنگ شير و ترد و خوشبو كه گمب Gomb نام دارد تيمى كه پيش از اتمام دوره رشد از مادر جدا شود. به هيچ وجه قابل غرس نيست.
نخل از نظر موجوديت بر سه قسم است: 1- نر 2- ماده 3- عقيم
1- نخل نر، نخلى است كه در فصل خود ماده ‌اى به نام «ابار Abar» ترشح مي‏ كند كه پيش از اينكه محفظه محتوى ابار شكوفا شود يعنى همين كه به حد كامل خود رسيد آن را جدا مي‏‌كنند. اين ماده داراى گرد مخصوصى است كه در تازگى و طراوت اوليه ‏اش بويى بسيار مطبوع دارد و استشمام آن نشئه ‏اى مي‏‌آورد محفظه محتوى ابار را زا گلوى نخل بيرون مي‏‌كشند و قاعده درست آن اين است كه از انتهاى آن به شكل عمودى ببرند. زيرا بيرون كشيدن آن بر نخل اثر بدى دارد و سبب مي‏شود كه در سال بعد ماده تلقيح به دست نيايد. محفظه را همان گونه در جاى مخصوص مي‏‌گذارند و محتويات آن را كه به شكل خوشه خوشه و بدون پيوستگى به يكديگر روى هم انباشته است بر مي‏دارند و به نخل ماده مي‏رسانند در اين صورت الزاماً لقاح خشك بايد از گرد طبيعى برخوردار باشد.
در نخلستان‌هايى كه درختان معروف بسيار زياد و متقارن قرار دارند، بوى ماده لقاح نيز خود، به طور طبيعى مي‏‌تواند نخل ماده را بارور كند، اما اين نادرست است به اين معنى كه نخل‌ها بنا به طبيعتى كه دارند در پذيرش مقدار ماده لقاح متفاوت‌‏اند.
نخلدار با تجربه خود مي‏داند كه چه نخلى به چه مقدار ماده لقاح نياز دارد. تلقيح نخل معمولاً از اول نيمه يا دوم بهمن‏ ماه تا حداكثر آخر اسفند مي‏‌باشد. ناگفته نماند كه نخل از نظر بازدهى (ثمر) مناطق مختلفى دارد كه عبارتند از: آبادان و حومه، خرمشهر و حومه، بندرعباس و حومه، بندر لنگه و منطقه بستك و پس از آن لارستان، جهرم، بم و طبس كه از نظر زمانى دير و زود و از لحاظ مكانى تابع شرايط جوى است.
2- نخل ماده، نخلى است كه از نر لقاح مي‏پذيرد. كيفيت اين لقاح در فصلى جداگانه شرح داده خواهد شد.
3- نخل عقيم، نخلى است كه در اثر كود زياد يا آبيارى بيش از حد، زايده از اندازه تناور شود. نخل همين كه جثه ‏اش از حدود اعتدال خارج شد و به فربهى گراييد نازا مي‏ شود. البته در نخل نر هم ممكن است اين حالت ديده شود. ولى در اين صورت علت را بايد در وجود آفتى در درون نخل نر سراغ گرفت. زيرا فربهى بر نخل نر اثر نمي‏‌گذارد. و در حالت تناورى هم ماده لقاح را توليد مي‏ كند. مگر اينكه آفتى به آن رسيده باشد. علامت عقيم شدن نخل ماده اين است كه به جاى ميوه سالانه در كنار و پهلو و پايين ساق خود، تيمهاى پراكنده مي‏‌روياند كه برخى نارس و ناقص‏‌اند و بعضى سالم كه نخلدار اين تيم هاى سالم را پس از رسيدن به حد بلوغ از تنه و ساق نخل جدا كرده و در جايى مناسب غرس مي‏ كند.

فصل بارورى و بارگذارى نخلها
فصل بارورى نخل در نرينه و مادينه متفاوت است. نخل نر از اول بهمن تا آخر و تا دهم اسفند يا نيمه اول حداكثر ماده لقاح را توليد مي‏‌كند و از اين جهت به نر و ماده نسبت بارورى داده مي‏‌شود كه هر دو نخل توليد كننده يك چيز هستند با اين تفاوت كه ثمر (بر) نر خوردنى نيست و بر ماده ميوه خوردنى است. فصل بارورى نخل ماده در نقاط مختلف تفاوت دارد و به شرايط آب و هوايى و رطوبت و شدت وحدت گرما بستگى دارد و از اين رو بارورى نخل در نقاط مختلف تقدم و تأخر دارد و اين زمان از يك ماه تا چهل و پنج روز است. مثلاً در منطقه ميناب هرمزگان بارور شدن نخل از نيمه دوم دى و در بنادر جزاير خليج فارس از اوايل اسفند و در منطقه خوزستان از اوايل نيمه دوم بهمن ماه هر سال آغاز مي‏شود. فصل بارگذارى آن نيز همانند بارورى بسته به شرايط اقليمى متفاوت است.
در لارستان، جهرم، بم، كرمان و طبس خراسان يكى پس از ديگرى 20-15 روز مؤخر است و به طور كلى فصل بارورى و باردهى نخل در مناطق گرمسير از بيستم دى تا بيستم اسفند است و اين مسأله بسته به اينكه نخل زودرس يا ديررس يا ميانرس باشد متفاوت است. آغاز نخل‌هاى زودرس از اواخر دى و نخل‌هاى ميانرس در بهمن ماه و نخل‌هاى ديررس در اسفندماه بر مي‏‌دهند.

چگونگى غرس خرما
در مناطق گرمسير براى غرس گودى خاك بيش از شصت الى هفتاد و پنج سانتى متر نيست ولى در مناطق لارستان، جهرم، بشاگرد براى غرس تيم نخل، خاك را حداقل يك متر گود مي‏‌كنند و چون اين مناطقه نيمه سردسيرند و حرارت زيادى ندارند غرس خرما با افزودن مقدارى كود به خاك همراه است. دقت در غرس و بازرسى مجدد ريشه ‏ها به هنگام نشاندن و چگونگى نشاندن و توجه به گودى آن و لزوم دقت در نوع خاك آن ضروريات غرس است.

كود درخت خرما
در منطقه بستك و لارستان غالباً از فضولات حيوانات بويژه بز و گوسفند و گاو در كود دهى درخت خرما استفاده مي‏شود.
شيوه كوددهى در بستك و لارستان و جهرم به صورت «خار و كود» مي‏باشد. در اين مناطق حداقل هر دو سال يكبار و حداكثر سالى يكبار بايستى نخل را خار و كود بدهند به اين صورت كه ابتدا زمين زير ساق نخل را يك متر گود مي‏كنند تا به ريشه برسد. سپس يك رديف خارپشته- و يك رديف ديگر كود روى هم قرار مي‏دهند. اين كار را چند بار تكرار مي‏كنند تا گودال از خار و كود انباشته شود و متراكم گردد و گودال پاى ساق با زمين تقريباً هم سطح شود.
در بنادر و جزاير خليج فارس شيوه كوددهى خيلى سهل و ساده است. به اين ترتيب كه پاى نخل را با گاوآهن قدرى شخم مي‏زنند و نخل را كود مي‏دهند و سپس آنرا آبيارى مي‏كنند.

فصل آبيارى درخت خرما
آبيارى درختان خرما در مناطق مختلف بستگى به شرايط موجود منطقه دارد. مثلاً در خوزستان و مناطق مشابه آن، آبيارى نخل هر بيست و چهار ساعت به وسيله جزر و مد كارون و اروندرود صورت مي‏گيرد. در مناطق كم آب يا بي‏آب هر سال دو بار و يا حداقل يكبار به طور كافى و كامل انجام مي‏شود و اين جز آب باران و سيل است.
موسم آبيارى درختان خرما دو فصل است:
1- فصل تابستان پس از بارگذارى درخت يعنى بعد از اينكه خرما چينى تمام شد. تاريخ اين آبيارى پس از قطع شدن ميوه از درخت تا حدود چهل روز است. پس از گذشت چهل روز درخت نشاط كافى يافته است و ديگر نيازى به آب ندارد.
2- در خوزستان و مناطق مشابه آن قبل از تلقيح نيز آبيارى معمول است ولى در بنادر و جزاير و منطقه بستك به سبب كمبود آب و مشكل آبرساني، آبيارى نخل به طور كامل فقط يكبار انجام مي‏شود. البته آبيارى پيش از ايام تلقيح نخل را بمراتب بارورتر مي‏كند. اما آبيارى پس از باردارى در زمينهايى كه در شيب و پستى قرار دارند باعث ريزش ميوه نخل مي‏شود و به هنگام تغيير رنگ خرما از سبزى به زردى يا سرخى مطلقاً نبايد نخل را آب داد زيرا در اين صورت ترش كرده و به رطب شدن يا بالاخره خرما شدن نمي‏رسد. در خوزستان علاوه بر اين در هنگامى كه نخل ميوه خود را از حالت خارك خام Kharak به رطب تبديل مي‏‌كند نيز كم و بيش درخت را آبيارى مي‏كنند، آبيارى در اين دوره باعث مي‏شود كه رطب شهد و شيرينى بيشترى بيابد و نخل دانه ‏هاى درشت‏ترى به بار آورد. چنانچه در اين ايام آبيارى انجام شود. پس از آن نيازى به آبيارى نيست. بلكه پس از اين دوره، آبيارى بر بسيارى از انواع نخل اثر سوء مي‏گذارد. بدين معنى كه كارپختگى ميوه طولاني‏‌تر مي‏شود و رنگ خرما نيز به سياهى مي‏‌گرايد.

عمر نخل
عمر نخل در هر نقطه از مناطق نخل خيز دنيا بستگى به شرايط آب و هوا و طبيعت خاك آن منطقه دارد. به طور كلى عمر آن در مناطق مختلف به شرح زير است:
1- در بنادر و جزاير خليج فارس كه خاك نمناكى دارد و زمين آن خشك و فاقد آب كافى است عمر متوسط آن بين هشتاد تا صد سال است و حداكثر صد و بيست سال هم ديده شده است.
2- در نواحى نيمه سردسير مانند جهرم، لار، فسا، جيرفت، بم كرمان عمر متوسط آن يك سده و نيم و حتى متجاوز از دو سده است. زيرا نخلهاى اين منطقه قوى است و شرايط محيط نيز كمك مي‏كند كه بهتر تيمار شوند و دلسوزي‌هاى زيادى نسبت به آن معمول مي‏‌شود و لذا درخت‌هاى نواحى مزبور بيش از نخل كرانه هاى جنوب كشور عمر مي‏‌كنند.
3- در مناطق آبيارى شده كه نخلها غالباً در مسير جريان آب قرار دارند بين شصت تا هشتاد سال.
4- در مناطق شنى عمان، تونس، ليبى و … بين هفتاد و پنج تا صد سال.
خرماى دانه را به دو طريق ميل مي‏كنند يكى به صورت دانه و ديگر به صورت فشرده. همچنين ممكن است خرماى دانه را در خمره سفالين يا قوطى حلبى جاى دهند و با شيره و هل و زنجبيل و زيره بياميزند و پس از چهل روز آن را مصرف كنند. يكى از بهترين نعمتى كه خدا داده مي‏باشد اين است كه خرما به هيچ وجه مسموم و زهرآگين نمي‏گردد.

اجزاى نخل:
اسامى اجزاء نخل كه تمامى اجزاى آن بعنوان وسايل زندگى مردم منطقه بستك در گذشته استفاده مي‏‏‏‏‏‏شده است:

1- تفه Tofah:
 محفظه ‏اى كه در نخل نر ماده اى به نام ابار Abar در آن هست و بوسيله ابار درخت ماده را بارور مي‏ نمايند.
 

2- پنگ Pong 
 
 
3- خارك يا خرك (خرماى نارس)
 
4- دم‏پز Dumpez
 
 
5- رطب
 
 
6- كنگی ( کنگ)  


 Kongi ( Kong )
 

 
7- گُرد Gord
 
 8- پِش يا برگ نخل Pesh
 
 9- استك يا هسته Astuk
 
 
 10- پرى Pree
 
 11- خار
 


خرما هم ماده اى است غذايى به اين معنى كه سير كننده است و هم دسرى است خوب. هيچ ميوه اى نيست كه بتوان آن را يكسال تمام نگاه داشت. حتى كشمش و مويز. زيرا هر دو ميوه نيازمند محيط خنك و سردند و در مناطق گرمسيرى جنوب بيش از زمستان نمي‏پايند. اما خرما بى اينكه كهنگى بپذيرد يكسال تازه مي‏ماند. اگر خرما به طرزى كه در بنادر و بستك و لارستان موسوم است نگهدارى شود حتى تا دو سال هم بى آنكه طعم طبيعى خود را از دست بدهد همچنان قابل خوردن است. از خرما چندين غذاى صبحگاهى و پسينگاهى درست مي‏شود كه بهترين نوع آن چنگال Chongal مي‏باشد و بدينصورت است كه هسته را از خرما جدا مي‏كنند و خرما را با مغز پسته و نارگيل به هم مي‏آميزند و مورد استفاده قرار مي‏دهند.
مراحل رشد ميوه نخل
1- مرحله اول كه آنرا «اباب» مي‏گوييم
2- خلال Xalal كه نارس، كال سبز است و به مصرف دام مي‏رسد.
 3- خارك يا خرك كه در حالت كال و سبز بودن بيرون آمده وشيرين مي‏باشد.
 4- دم پز Dompez كه قسمتى از آن تك خال رطب دارد.
 5- رطب
 6- خرما.
غير از موارد فوق كه محصولات درخت نخل ‏اند از سه محصول ديگر اين درخت نيز مي‏توان ياد كرد:
1- دوشاب: دوشاب يا شيره خرما كه بهترين آن از خرماى خنيزى به دست مي‏آيد. اين خرما پس از كهنگى از آن دوشاب مي‏گيرند.
2- عرق تارونه: يا طلعانه كه بسيار خوشبوست. اطباء قديم آن را در رفع بيمارى قلبى و مداواى گرمازدگى تجويز مي‏ كردند. در حال حاضر در شهر لار و شيراز تهيه مي ‏شود.
3- يكى ديگر از اقلام عمده صادرات جنوب هسته خرما بود كه در ميان مردم جنوب به Aastak يا Hastak معروف است. مردم جنوب هسته را در ظرفى سفالين روى آتش مي‏ پختند و مقدارى ماهى ساردين كه به …….. Hashineh معروف است با آن مي‏ آميختند و آن را به مصرف و تغذيه دام مي‏ رساندند.

انواع صنايع دستى محصول نخل
1- حصير Hasir
2- تولك يا زنبيل Tulak
3- سجاده Sajjadeh
4- خورجين
5- مشب يا بادبزن آتش Meshab
6- بادزن دستى يا بابزه Babezah
7- كلاه
8- كپر Kapar
9- سجم Sejam
10- كپر چهارديواري
11- آخور حيوانات (پاگه) Pagah
12- كت يا قفس Kot
13- سِوِنْد Sevend
14- جاروب Jarub
15- سپو – نوعى سينى لبه دار Sopu
16- كمبار يا طناب Kombar
17- جارو از پنگ Jaro – Az – Pong
18- انواع سفره
19- سرپوش غذا
20- ظرف هاى خرما (پدی )
21- توندون Tovandun
22- اته Atu
23- درانى Dorani
24- پروند Parvand

غذاى كهن و سنتى منطقه بستك
غذاى خرما و ماهى تقريباً يك غذاى سنتى منطقه بستك و مخصوصاً كاروانيان سفرهاى زمينى است. اين غذا صرفاً از ماهى خشك شده به نام ماهى «متو»Moto است. ماهى مزبور را كه اصولاً در تمام شرايط خشك مي‏كنند در موارد متعددى قابل استفاده است كه به شرح ذيل معمول است. ريزترين ماهى كه بلندى آن از پنج سانتيمتر و پهناى آن از يك سانتيمتر تجاوز نمي‏كند ابتدا پس از صيد روى شن گرم يا سرد دريا خشك مي‏كنند كه پس از خشك كردن آماده فروش است.
الف: نوع اول استفاده آن براى تهيه يك نوع سس به نام مهياوه MAHYAVEH است كه معمولاً تمام مردم جنوب كشور در خطه لارستان، بستك و شيبكوه آنرا با صبحانه و نان و تخم مرغ صرف مي‏كنند.
ب: نوع دوم مصرفى آن براى كود درخت است كه به اصطلاح عاميانه، لمس و تجربه شده آنرا از نوع ماهي‏هاى گرم طبع معرفى مي‏كنند و براى كود درخت فوق العاده مفيد آمده است.
ج: نوع سوم مورد مصرفى آن به صورت نرم كردن آن است. اين ماهى پس از نرم كردن و مخلوط كردن با ادويه و فلفل به صورت گرد به مصرف صبحانه و شام مردم منطقه مي رسد. ( بَلو )
بهرحال مي ‏توان گفت كه خرما و اين مواد غذايى سنتى از جهات مختلف و متعدد يك غذاى كهن در منطقه بستك بوده كه همچنان معمول و متداول مي‏ باشد.

شبنم يا شرجي
كرانه هاى شمالى و جنوبى خليج فارس و همچنين جنوب غربى و جنوب شرقى از مناطق گرم و استوايي‏اند. درجه حرارت در فصل تابستان حداقل چهل و دو و حداكثر پنجاه درجه است. رطوبت نيز كه در هر يك از مناطق جنوب به نامى خوانده مي‏شود مانند درجه حرارت در بخشهاى مختلف، متفاوت است. در ميان مردم كشور ما خوزستان به منطقه اى نمناك معروف شده است. در اين منطقه نمى را كه در فصل تابستان مي‏بارد«شرجي» مي‏نامند ولى نواحى شمالى از قبيل ميناب، بندرعباس و بندرلنگه به مراتب نمناكترند. در بندر عباس، ميناب و بندر لنگه آن نم را شبنم مي‏خوانند. شرجى در اصل همان كلمه شرقى است كه در مناطق درياى عمان و خليج فارس به نام قوس و يا كوس معروف است. عرب زبانان اين منطقه از اختلاط با فارسى زبانان غالب كلمات و حروف فارسى را گرفته اند و در كلمه شرقى حرف ق به ج يعنى شرجى تبديل شده است. در كشورهاى عربى حوزه خليج فارس اين رطوبت را «طل» مي‏نامند. اين لغت اصلاً عربى است. در قرآن مجيد هم «طل» وارد شده است: فان لم يصبها وابل فطل: اگر رگبار سيل آسيايى به آن برسد پس نم خواهد رسيد.
مردم بندر لنگه در لارستان و بستك به زبان مادرى خود يعنى درى پارسى اين رطوبت را شبنم مي‏ خوانند و يا به لفظ نم اكتفا مي‏ كنند.

اطلاعات مفيد و متفرقه درباره نخل

يكى از موضوعات شناخت نخل، انواع خرماى آن و نوع تيم آن در كار تكثير است كه به اين ترتيب بايد مورد دقت و مراعات قرار گيرد:
 1- حجم
2- مذاق و طعم
3- حجم تيم يا تخم(بذر)
4- توجه به سرعت رشد با مطالعه قبلى از نظر نوع تيم و نوع ميوه آن
5- رنگ تيم كه الزاماً خوش آيند و شاداب باشد.
6- اطمينان به زنده ماندن و رشد كردن آن.
7- لزوم شناخت آن قبل از غرس از نظر كيفيت .
بايد توجه داشت كه تيم مي ‏بايست حداقل سه ساله و حداكثر 5 ساله باشند تا بتوان از مادر جدا كرد.توجه به ريشه ‎دار ماندن آن هنگام خلع از مادر شرط اول خلع و استفاده از آن است.
ناگفته نماند كه اگر مادر داراى تيم هاى متعددى باشد و در يك زمان واحد و طى يكسال در يكى يا دو نوبت تيم را از مادر بگيرند مادر در همان سال ثمر نخواهد داد و يكنوع حالت ناتوانى در خود مي‏ بيند.
به محض جدا كردن تيم يا فسيل Fasill از مادر بلادرنگ قسمت تنه پايين تا ريشه را بوسيله ليفى يا پوششى بايد پوشاند. زمان را براى جدا كردن تيم از مادر را الزاماً رعايت بايد كرد كه بايد از يكم تا دهم هر ماه باشد در منطقه جنوب معمول و مورد اعتقاد همگان است كه تيم را بايد در موسم به اصطلاح خرك رنگ يعنى زمانى كه خرك Kharak رنگ سرخ و زرد را پيدا مي‏ كند و يا «پنگ بر» Pong Bar يعنى هنگامى كه دسته هاى خوشه دار رطب و خرك را از نخل بريده و فصل بهره بردارى از نخل خاتمه پيدا مي‏ كند بايد تيم را غرس كرد و اعتقاد بر اين است كه بهترين موسم براى غرس فسيل يا تيم نخل از بيستم دى ماه تا دهم بهمن ماه هر سال خواهد بود.

مراتب تلقيح
برآمدن طلع و به زبان جنوبي ها «تاره» از بيستم ديماه هر سال است كه در اين زمان طلع نرينه آغاز به رشد مي‏ كند و از يكم تا دهم بهمن ماه هر سال آغاز برآمدن طلع يا قاره مادينه است. طلع يا تاره نرينه همين كه بالا آمد از حلقوم بدر مي‏ كشند تا براى لقاح مادگان آماده و در دسترس باشد. تلقيح معمولاً از بيستم بهمن ماه هر سال حداكثر تا پايان اسفندماه هر سال خاتمه پيدا مي‏ كند. زيرا پس از حلول نوروز، ديگر هيچ نخلى ثمر نخواهد داد و اين نفى نيز مربوط به محيط بنادر و جزاير خليج فارس و درياى عمان است. زيرا در مناطق نيمه حاره مانند لارستان ، جهرم، خفر، بم كرمان و طبس خراسان نخليات ثمر خود را از بيستم بهمن ماه، هرسال آغاز مي‏ كنند و تا آخر ماه اسفند و اوايل فروردين و اندكى بعد از آن زمان تلقيح خواهد بود. به اين ترتيب كه فاصله برآمدن ميوه نخل بين مناطق حاره و نيمه حاره يك فاصله زمانى از 20 روز تا 40 روز خواهد بود و اين بستگى به محيط نخليات دارد.

آفت
حشره تال Tal و عنكبوت و حشره تارون Taron باعث نابودى نخل مي‏ گردند كه اينگونه حشرات رنگ ميوه را تغيير داده و طراوت آنرا از بين مي‏ برد و نخل را خشك و از رشد آن جلوگيرى مي‏ كند و همچنين حشره تال جوانه هاى نخل را مي‏ خورد و تارون نيز با رخنه در ساقه نخل باعث از بين بردن آن مي‏ شود.

خرما و سخنگويان بزرگ
شعرا و سخنگويان بزرگ ايران در اشعار خود اسامى خرما، ‌رطب، خار و … را بسيار به استعاره گرفته اند و هر يك بجا و دلنشين از خرما و رطب ياد كرده اند. خواجه شيراز، حافظ در رسيدن به مقصد از درازى راه منزل مي‏نالد و از بلندى قامت نخل شكايت دارد:


پاى ما لنگ است و منزل بس دراز                            دست ما كوتاه و خرما بر نخيل

شيخ اجل در طبيات آنجا كه به توحيد خداوند و در احصاء نعمتش داد سخن مي ‏دهد مي‏ گويد:

شربت نوش آفريد از مگس نخل                               نخل تناور كند ز دانه خرما

و در جايى ديگر از طيبات آنجا كه آدمى را متوجه نتيجه بخشى كردار نيك و بدخو مي‏ كند چنين مي‏ فرمايد:
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم                      ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم

و آنگاه كه در قصايدش از اعجاز قدرت پروردگار و صنعت و نقاشى بيمانندش در فصل بهار ياد مي‏ كند چنين نغمه سر مي‏ دهد:
بندهاى رطب از نخل فرو آويزند                                 اين همه نقش عجب بر در و ديوار
نخل بندان قضا و قدر شيرين كار                               هر كه فكرت نكند نقش بود در ديوار


و نظامى مي‏گويد:
رطب ناورد چوب خرزهره بار                                    چو تخم افگنى بر همان چشم دار

و جايى ديگر سعدى حديث و حكايت شيرين خود را با رطب مقايسه مي‏ كند:
من از بصره آورده ام بس عجب                   حديثى كه شيرين‏ تر است از رطب

و در باب هشتم از گلستان سبز و خرم خود آنجا كه از نعمتهاى پروردگار ياد مي‏ كند وضع آفريننده بي‏ همتا را نشان مي‏ دهد:
عسل دادت از نحل و نحل از هوا                                همه نخلبندان بخايند دست
            رطب دادت از نخل و نخل از نوا                              ز حسرت كه نخلى چنين كس نيست

و مي‏فرمايد:
همان كه زرع و نخيل آفريد و روزى داد                 ملخ به خوردن روزى هم او فرستاده ست

نظامى گنجوى رحمة الله عليه كه در شمار فروزنده ترين ستارگان فرهنگ و ادب ايران است در خمسه جاويدان خود از هر فرصتى بهره مي‏ گيرد و تخيل خود را همه جا سرآغاز توحيد خداوند و سنت رسول اكرم«ص» قرار مي‏ دهد. چنانكه در توحيد درباره خصوصيات زبان و سخن چينى مي ‏گويد:
نخل زبان را رطب نوش دار                   پس سخن را صدف گوش داد

و در معراج رسول اكرم مي‏گويد:
لب بگشا تا همه شكر خورند                   ز آب دهانت رطب خورند

نظامى در شكايت كردن مجنون مي‏گويد:
خرما تو گر چه سازگار است                          با هر كه به جز من است خار است

و در كار رفتن ليلى به تماشاى بوستان سروده است:
نخلستانى بدين زمين بود                    از حله به حله نخل گاهش
كارآيش نقش بند چين بود                    در باغ ارم گشاده راهش

و در نامه ليلى به مجنون چنين از زبان ليلى نامه نگارى مي‏ كند:
آن نخلى كه دارد اين زمان خار                          فردا رطب تر آورد بار

نظامى در اقبالنامه در خصوص تازه كردن ياد دوستان مي‏گويد:
زمان تا زمان خامه نخل بند                               كجا قطره اى تا به دريا رود
ز يك قابله زايد سخن                                    سر تحمل ديگر برآرد بلند
خر آرد و زين بصره خرما برد                                 چو خرما گشايد ز يك نخل بند

در منظومه خسرو و شيرين گويد:
رطب را استخوان آن شب شكستند                   كه خرماى لبت را لعل بستند

و آنجا كه حكمت بلندى و كوتاهتر اشياء را بيان مي‏ كند:
چو دور افتد از ميوه خور ميوه دار                      اگر نخل خرما نباشد بلند
چه خرما بود نخل بن را چه خار                        ز تاراج هر طفل بايد گزند

و در هفت پيكر در داستانى كه از بهرام آغاز مي‏ كنند مي‏ گويد:
آن زد و اين نواخت وين عجيب است                         سنگ با لعل و خار با رطب است

و در افسانه گنبد سرخ از مجموعه هفت پيكر آورده است:
كاى رطب دانه رسيده من                              ديده جان و جان ديده من

و آنجا كه ديدار حاصل شود:
گرد آن باغ گشت چون مستان                             گاه رخ بوسه دار گاه لبش
تا رسيد از چمن به نخلستان                               گاه نارش گزيد گه رطبش

نظامى در وصف جمال شيرين گويد:
كشيده قامتى چون نخل سيمين                             ز بس كاورد يا آن نوش لب را
دوزنگى بر سر نخلش رطب چين                               دهان پر آب شكر شد رطب را



شوق شاعر معاصر عرب درباره نخل اشعارى دارد:
اهذا هوالنخل ملك الرياض                          طعام الفقير و حلوى الغني
فياثخله الرمل لم تبخلى                           و اعجب كيف طوى ذكر كن
امير العقول و عروس الطرب                    و زاد المسافر و المغرب
ولا تمرت نخلدات الترب                           و لم يحتفل شعراء العرب

شاعر، عرب را مورد گله و شكايت قرار داده است، كه چرا شعرا سرمست ايشان از باده خرما، براى نخل جشنى بر پا نمي‏كنند حال اينكه غير عرب به مناسبت گردآورى خرما همه ساله جشنى دارند و جنب و جوش:

نخل رمز استقامت

اى نخل بلند خانه ما   بس خورده ام از تو اى درختم
مانند پدربزرگ پيرم   در خانه خوب كوچك ما
بالاى قد بلندت اى نخل   از روى تنت هميشه پيداست
من آب كشم به زير پايت   تا بر سر ما تو نخل زيبا
آموخته ام هميشه از تو   اى نخل هميشه دارمت دوست
اى با همه آشناى ديرين   آن ميوه زرد و سرخ شيرين
پيرى و هميشه نزد مايى   ديرى است كه يار و آشنايي
آويخته چتر گيسوانت   اى نخل بلند نردبانت
تا زنده و شادمان بمانى   در خانه چو سايبان بماني
صد قصه ز صبر و استقامت   همواره بمان سرت سلامت

افسانه شعبان نژاد
 


گويم و پربهاء

اى نخل تو سايه خدايي
 
  از بس كه كريم و پربهايي
دادى تو به زندگى همه جود
 
  هم از پس مرگ مي‏دهد سود
 
صبر تو و پايدارى تو
 
  پندى است مرا اگر كنم گوش
 
داديم همه ز قامت تو
 
  اين پند ز بند تا بناگوش
 
اى نخل چه خوانمت چه هستي
 
  اى مايه اقتصاد و هستي
 
اى نخل به قامتى كه داري
 
  سرو از تو خجل به زير داري
 

او فاقد بر بود تو را بر
 

  شيرين ثمرى چو شهد و شكر
 
زير پر و بال قد زيبايت
 
  شد سايه روضه بهشتي
 
در عرصه هستى و تنازع
 
  اى نخل تو  راز سرنوشتي
 
از پوش تو ساله اى ديرينه
 
  بنديم چه حجله ها سراسر
 
وز گرد ظريف بال هايت
 
  بس خيمه و خرگهى برابر
 
وز درز عرش ناز و زيبات
 
  آيد چه نسيم جانفزايى
 
اغراق نگفتم ار بگفتم   در شبه تو سايه خدايي
 
خرماى چو زر زعفرانيت
 
  نقلى است دگر به مجلس ما
 
هم شيره خرماى خنيزيت*
 
  دوشاب شراب محفل ما
 
كى باد خزان كند ترا سخت
 
  پيوسته تو با بهار همراه
 
اى نخل عزيز قرن ها زي
 
  با صيف و شتا تو همصدا زي
 
«خواجه» به تو شاد گشته در عمر   شاداب بمان و قرن ها زي

عباس انجم‏ روز

 


اجزاء نخل به فارسى و گويش منطقه بستك
 

فارسي

 بستك

گود

گود – چرى  Gavd- Chary

 نخل

مه Moh

تنه

 كنته Kontah

گرز

گرد Gord

دانه سبز

خلالو Khalaaloo

خوشه نخل

پنگ Pong

خرماى نارس و شيرين رنگ شده

خرك Kharak

نضج نيافته

 دم پز Dompez

خرما

 ارما Orma

الياف

 پرى Pree

متجاوز از 5000 سال است كه انسان با كشت و كار خرما آشنايى دارد. در كتب مذهبى و آثار ادباء و شعرا از اين گياه بسيار نام برده شده و نقش آن بر ابنيه تاريخى بسيارى آمده است. مورخان درخت خرما را درخت زندگى و يا ملكه درختان ناميده اند. شايد يكى از عوامل عمده اى كه توانسته زندگى مردم بدوى را در مناطق گرم و سوزان ممكن سازد وجود همين درختان سربفلك كشيده خرما بوده است. درخت خرما درختى است قانع با طول عمر زياد و قدرت تحمل آن دو برابر عوامل محدود كننده رشد نظير كم ‏آبي، شورى و گرما در مقايسه با ساير درختان ميوه بيشتر است. حدود 2% از مساحت زمينهاى مزروعى ايران زير كشت حدود 20 ميليون اصله درخت خرماست، محصول خرما ساليانه 200 تا 250 تن است كه مقدارى از آن بخارج از كشور صادر مي‏ شود.
درخت خرما با داشتن تنه و با توليد پاجوش از گونه هاى ديگر متمايز مي‏ باشد. درخت خرما ده ها سال عمر مي‏كند. در جهرم درخت خرماى شاهانى معمولاً از سن 10-15 سالگى شروع به ميوه دادن مي‏ نمايد. در بعضى نخلستان ها درختان خرمايى وجود دارند كه طبق گفته اهالى 100-200 سال از عمر آنها مي‏گذرد. ريشه اولين عضوى است كه از هسته كاشته شده خارج مي ‏شود و به سمت پايين (به درون زمين) متوجه مي‏ شود. اين ريشه معمولاً در جهت مخالف ساقه رشد مي‏ كند. نمو ريشه درخت خرما مانند ساير گياهان تك لپه اى بدين صورت است كه ريشه اصلى تقريباً از بين رفته و به جاى آن ريشه ‏هاى ثانوى ظاهر مي‏ شوند و ريشه اصلى آن كه در امتداد ساقه است. در تمام طول عمر خود حدود 2-4 سانتيمتر قطر دارد. ريشه هاى ثانوى كه قطر آن حدود 8 ميليمتر است از ريشه اصلى منشعب شده به طور افقى تا فاصله 20-25 مترى تنه درخت گسترش مي‏ يابند در خاك هاى خوب زراعى 85 درصد اين ريشه ها تا عمق 5/1 – 5/2 مترى نفوذ مي‏ كنند. در بافت هاى ريشه خرما فضاهايى از هوا وجود دارد كه باعث مي شود ريشه خرما بتواند شرايط كاملاً غرقاب را براى مدت زيادى تحمل كند. به طورى كه درخت خرما مي ‏تواند تا 3 ماه در آب زنده بماند. جوانه اوليه بذر كه بعد از خروج ريشه ظاهر و به سمت بالا متوجه مي‏ شود ساقه است. ساقه پس از رشد و نمو تنه اصلى گياه را تشكيل مي‏ دهد. بر روى تنه اصلى به تدريج برگهاى سبزى ظاهر مي‏ شود كه اطراف جوانه انتهايى را احاطه مي‏ كند و جوانه انتهايى رشد طولى گياه را تأمين مي‏ كند. جوانه انتهايى غالباً با برگهاى جوان و كوچك و در بعضى موارد بوسيله فلسهاى سختى پوشيده شده است. به تدريج كه گياه رشد مي‏ كند برگ هاى كوچك مزبور درشت‏تر شده و فاصله آنها از نوك تنه بيشتر مي‏ شود. همراه با اين تغييرات برگهاى كوچك ديگرى در جاى سابق آنها ظاهر مي ‏شود. فلس ها كه در سطح خارجى جوانه را مي‏ پوشاند سخت و قهوه اى رنگ است و جدا غيرقابل نفوذ آنها باعث مي ‏شود كه بافت هاى داخلى جوانه خرما از تغييرات محيط مخصوصاً سرما مصون بماند. تنه درخت بدون انشعاب استوانه اى شكل و ارتفاع تنه بستر به رقم درخت خرما و منطقه كشت شده متغير است. در بعضى از آنها مانند رقم شاهانى جهرم طول تنه درخت به 15-20 متر مي ‏رسد.
وضع قرار گرفتن برگها بر روى تنه درخت خرما پيرو نظمى خاص است. درخت خرما همراه با رشد طولى خود ساليانه حدود 15-20 برگ در انتهاى ساقه توليد مي‏ كند كه از ميان پوشش ليفى خارج مي‏ شود. رشد برگ ها بسيار كند است و حدود 3 تا 4 سال به طول مي‏ انجامد. برگ هاى جوان ساده چين خورده اند ولى پس از چيزى بريدگي هاى عميق در پهنك آن ها ظاهر مي‏ شود. و به صورت برگ هاى پرى يا شانه اى در مي‏ آيند. هر برگ يك محور مركزى دارد به نام رگبرگ اصلى كه بر روى آنها 100 تا 250 برگچه قرار گرفته اند. رشد قطرى درخت محدود به زمان و منطقه اى است كه حاوى برگ است. چنانچه گياه در اين زمان از نظر آب و مواد غذايى مناسب باشد با رشد قطرى درخت خوب و در سالهائي كه آب و مواد غذايى كم در دسترس گياه قرار گيرد رشد آن كم خواهد بود. بهمين دليل در تنه بعضى از درختان خرما قطرهاى متفاوتى مشاهده مي‏ گردد. ولى چنانچه در طى عمر درخت مواد غذايى و ساير شرايط روى درخت خرما يكسان باشد ساختمان خود را به صورت يكنواخت حفظ مي‏ كند. روى تنه، جوانه جانبى وجود دارد كه در موقع تشكيل برگ ساخته شده است.
در پاره اى از موارد تعدادى از جوانه هاى جانبى پائين ساقه درختان خرماى جوان ممكن است رشد كنند و به پاجوش تبديل شوند.
در درختان مثمر تعدادى از آنها تبديل به خوشه ميوه مي‏ شوند و تعدادى هم مي‏ ميرند در اين جوانه ‏ها برگ ها بسيار كوچك بوده و طول آنها از يك سانتيمتر كمتر است. معمولاً چند سالى لازم است كه پاجوش شروع به رشد و نمو كند. درختان خرمايى پر فاقد قدرت توليد پاجوش مي‏ باشند. در پايين دمبرگ هاى خارهاى نسبتاً بزرگ و سختى ديده مي‏شود كه در حقيقت برگچه هاى توسعه نيافته اند. تعداد خار در نخل نر بيشتر از نخل ماده است. بتدريج كه برگهاى جوان در انتهاى ساقه ظاهر مي‏ شوند، برگهاى مسن پايين خشك مي‏ شوند كه بايد آنها را هرس كرد.
به طور كلى هر يك درخت كامل خرما كه 10-12 سال عمر دارد بايد حدود 100-120 برگ داشته باشد. هر درخت خرما در شرايط مساعد هر سال 20 برگ توليد مي‏كند. با وجود اينكه هر برگ تا 7 سال مي‏تواند عمر كند. آنرا پيش از 5 سال روى درخت نگه نمي‏دارند.
معمولاً درخت خرما در سن 8-12 سالگى شروع به گل دادن مي‏ كند. گل آن كه در كنار برگ ها ظاهر مي ‏شود. به زبان منطقه بستك پنگ Pong ناميده مي‏ شود و شامل يك محور اصلى و تعداد زيادى گل مي‏باشد كه در داخل جسم بيضى شكل و كشيده شده اى قرار دارد كه تارونه و يا خلالو ناميده مي‏شود. رنگ خلالو ابتدا سبز ولى بموقع رسيدن گلها قهوه اى مي‏شود. كشت درخت خرما بخاطر ميوه و استفاده از اجزاى آن جهت استفاده در زندگى صورت مي‏ گيرد.
براى بدست آوردن ميوه مرغوب و سالم از اين درخت بايد اسپرم و تخمك تركيب و در نتيجه رشد و نمو جنينى داشته باشند. اسپرم بوسيله دانه ‏هاى گرده كه بوسيله گل هاى نر (روى درخت نر) توليد مي‏ شود بر روى كلاله گل ماده (روى درخت ماده) قرار مي‏ گيرند. در خرما گرده افشانى بوسيله باد، حشرات و انسان صورت مي‏ گيرد.
گرده افشانى درخت خرما بوسيله باد و حشرات اقتصادى نيست. زيرا بايستى تعداد درختان نر زياد باشد. به طوريكه حدود 50% از درختان خرما بايستى نر باشد. در ضمن فعاليت حشرات و باد به وضع جوى بستگى دارد و چندان هم قابل اطمينان نيست. از نظر اقتصادى بهترين روش گرده افشانى بوسيله انسان است. عمل گرده افشانى و لقاح را در جهرم «ساختن»، در خوزستان«بو دادن» و در منطقه بستك «ابار» مي‏ گويند. در اين روش 3-5 درخت نر مي ‏تواند گرده مورد نياز حدود 100 درخت ماده را تأمين كند. اگر حرارت پايين‏تر از حد معمول (17 درجه سانتيگراد) باشد عمل تلقيح به كندى انجام مي‏ گيرد و درختان محصول خوبى نمي‏ دهند. در اين حالت مي‏توان از كيسه هاى كاغذى و يا پارچه اى استفاده كرد و عمل گرده افشانى را در داخل كيسه انجام داد.

مراحل رسيدن ميوه خرما
خلالو: مراحل اوليه رشد ميوه بعد از عمل تلقيح را خلالو گويند. در اين مرحله ميوه كروى شكل و زرد مايل به سبز و قطر آن حدود نيم سانتيمتر است.
پودز: ميوه درشت‏تر مي‏ شود و قطر آن به 5/1 –2 سانتيمتر مي‏ رسد و از حالت كروى بيرون مي‏آيد و رنگ آن سبز روشن است.
خارك يا خرك: در اين مرحله ميوه به رنگ زرد يا قرمز در مي‏ آيد و اندازه آن نيز بزرگتر مي‏ شود.
رطب: خارك از نوك شروع به تغيير رنگ، نرم شدن و رسيدن مي‏كند و در اين مرحله قابل خوردن مي‏ باشد.
خرما: آخرين مرحله رسيدن ميوه است. ميوه خرما در اين مرحله مقدار قابل ملاحظه اى از آب خود را از دست مي‏ دهد و نسبت آب به قند در آن به حدى مي‏ رسد كه تا اندازه اى از عمل تخمير جلوگيرى مي‏شود. اين مرحله شبيه به حالت كشمش درانگور است. بافت قسمت خوراكى ميوه كه در حالت رطب كاملاً نرم شده بود در اثر از دست دادن رطوبت بتدريج سخت مي‏ شود.
پوسته در بسيارى از ارقام به قسمت گوشتى ميوه كاملاً چسبيده و زمانى كه قسمت گوشتى ميوه چين و چروك بر مي‏ دارد پوسته ميوه هم چروكيده مي ‏شود. در بسيارى از ارقام پوست ميوه ضمن چروك برداشتن مي‏ شكند و براى حمله امراض و آفات به قسمت گوشتى ميوه راهى ايجاد شده كه اغلب از همين راه ميوه آلوده مي ‏شود. اگر خرما را تحت فشار زياد پرس كنند براى مدت يكسال به خوبى مي‏توان آن را نگه داشت. ميوه خرما در خوزستان به آن تمر، در بلوچستان رحت و در منطقه بستك به آن «ارما» مي‏گويند.

شرايط مناسب براى كاشت درخت خرما
شرايط محيطى در روش و بارورى كليه درختان ميوه به طور اعم و درختان خرما به طور اخص اهميت فراوان دارد. يكى از نكات مهم كه در احداث نخلستانها اهميت دارد توجه به شرايط آب و هوايى و نوع خاك مناسب مي‏باشد. منطقه اى كه جهت كاشت درخت خرما انتخاب مي‏شود بايد شرايط زير را داشته باشد:
1- فصل رويش (بهار و تابستان و پاييز) گرم و طولانى باشد.
2- درجه حرارت هواى زمستانى معتدل باشد.
3- ميزان بارندگى و درصد رطوبت نسبى هوا در تابستان و اوايل پاييز كم است.
با در نظر گرفتن شرايط فوق نمي‏ توان گفت كه همه مناطق گرم دنيا قابل كشت درخت خرما است. زيرا علاوه بر شرايط فوق، رشد و نمو سريع درخت در نخلستان ها تحت تأثير تركيب مناسب و متعادل عوامل محيطى محلى مانند ارتفاع از سطح دريا، مقدار نزولات ساليانه و نحوه توزيع آن، كيفيت و كميت آب، نوسانات درجه حرارت و رطوبت هوا در طول سال، شدت و ميزان نور خورشيد، نوع خاك، شدت و ميزان و جهت باد و شيب زمين مي‏ باشد.
ارتباط و اثرات متقابل اين عوامل بيانگر شرايط جوى منطقه مي‏ باشد. يك ضرب المثل عربى مي‏ گويد: پاى درخت خرما بايد در آب و سرش در آتش باشد. كه در اين ضرب المثل اهميت دو عامل محيطى آب و حرارت مورد توجه قرار گرفته است.

ساير عوامل محيطي

ارتفاع محل از سطح دريا به طور قابل ملاحظه اى ساير عوامل محيطى مخصوصاً حرارت هوا را تحت تأثير قرار مي ‏دهد. مثلاً افزايش هر صد متر ارتفاع محل باعث نقصان يك درجه سانتي‏گراد از حرارت آن محل مي‏ شود. كاشت نخل در محل‏ هايى كه ارتفاع آنها از سطح دريا بين 5-1500 متر و در عرض‏ هاى جغرافيايى 5/28 تا 42/32 درجه قرار گرفته امكان پذير مي ‏باشد. ليكن از نظر اقتصادى و ميزان باردهى و كيفيت ميوه، كاشت درخت خرما در نقاطى مناسب است كه ارتفاع آنها از سطح دريا از 1200 متر زيادتر باشند. ارتفاع بعضى از نقاط عمده نخل خيز جنوب از سطح دريا به اين شرح است: بندرعباس 9 متر، برازجان 14 متر، اهواز 20 متر، جهرم 120 متر.
ميزان نزولات آسمانى و نحوه توزيع آن يكى از عوامل تعيين كننده شرايط اقليمى منطقه است. نزولات جوى علاوه بر تأمين آب مورد احتياج گياهان و ساير موجودات زنده در چگونگى توزيع گونه هاى درختان ديم در منطقه، رطوبت هوا، ميزان و شدت تبخير و تعرق، نحوه پراكندگى آفتاب و امراض گياهى و زمان رسيدن ميوه دخالت دارد. مناطقى از كاشت خرما، مناسب است كه مخصوصاً در ماه هاى مرداد، شهريور، مهر بدون بارندگى باشد.
به طور كلى هواى مرطوب و بارانى در نقاط خرماخيز اشكالاتى به وجود مي‏ آورد از جمله : شستن دانه ‏هاى گرده از روى گرده ‏هاى نر و ماده، كاهش ميزان بارورى گلها و عقيم ماندن.
تعداد قابل ملاحظه ‏اى از آنها، آبدار شدن، ترك برداشتن، نوك سياه شدن، تخمير و ترش شدن ميوه، در بسيارى از نقاط مي‏ تواند يكى از عوامل مهم در دير رسيدن ميوه نيز باشد.
تابش خورشيد بر سطح زمين نور و حرارت را براى موجودات زنده فراهم مي ‏سازد. طيف قابل اهميت و مورد نياز اشعه خورشيدى براى موجودات زنده داراى طول موجى برابر با 380 تا 750 ميلى ميكرون است. مقدارى از اشعه خورشيد كه به سطح زمين برخورد مي‏ كند تبديل به انرژى حرارتى مي‏ شود كه به تدريج مقدارى از آن به هواى مجاور پس داده مي‏ شود. علت بالا يا پايين تر بودن حرارت بعضى از برگ هاى گياهان نسبت به هواى محيط آنها در طول شبانه روز مي ‏تواند همين مسئله باشد.
ذرات خاك نيز حرارت را جذب و در خود نگاه مي ‏دارند مقدار جذب و قدرت نگاهدار حرارت در خاك ها يكسان نيست و بستگى به رنگ، بافت و ميزان رطوبت خاك دارد. در بعضى موارد اختلاف حرارت يك لايه خاك تيره به عمق 5 ميلي‏متر با يك لايه خاك روشن با همان عمق 15 درجه سانتيگراد است. خاك هاى شنى با بافت درشت زودتر گرم شده و زودتر هم حرارت خود را از دست مي ‏دهند. به اين ترتيب خطر سرمازدگى درختانى كه در خاك هاى شنى كشت شده اند، بيشتر از درختانى است كه بر روى خاك هاى لونى كشت شده باشند. تغيير درجه حرارت يك منطقه به عوالم ديگر آن منطقه از جمله موقعيت جغرافيايى وجود دريا، درياچه و كوه هاى آن بستگى دارد. حرارت بالاتر از 35 درجه سانتيگراد و حرارت پايين تر از 15 درجه سانتيگراد به ترتيب براى ميوه هاى خرما و سيب ايده آل است. در نقاطى كه حرارت زياد و رطوبت كم باشد صدمه آفات و امراض به درختان ميوه كمتر است. رشد و نمو برگ و ميوه نخل بيشتر در موقع خنك شبانه روز انجام مي‏ گيرد و اغلب اندازه ميوه در موقع گرم روز در اثر از دست دادن آب نقصان مي‏ يابد. رشد برگ درخت خرما در تمام طول سال صورت مي‏ گيرد اما بيشتر اين ميزان رشد برگ در موقعى است كه حرارت هوا بين 32 تا 37 درجه سانتيگراد باشد.
وقتى كه حرارت هوا از 10 درجه سانتيگراد كمتر باشد ميزان رشد برگ متوقف مي‏ شود. معمولاً رشد برگ در اواخر اسفند ماه همراه با افزايش حرارت هوا شروع و در تيرماه به حداكثر رسيده و سپس به تدريج همراه با تقليل حرارت هوا كم مي‏ شود.
احتياجات آب و هوايى درخت خرما، با ساير درختان ميوه كاملاً فرق مي‏ كند. درخت خرما تنها درختى است كه مي‏ تواند شرايط آب و هوايى صحراى عربستان را با معدل ساليانه حرارت حدود 20 درجه سانتيگراد را تحمل كند و به زندگى ادامه دهد. در عين حال تحمل درخت خرما در مقابل سرماى زمستان نيز نسبتاً خوب است و حرارتهاى حدود 15 درجه سانتيگراد را تحمل مي ‏كند.
معمولاً قدرت تحمل درختان جوان به حرارت هاى پايين كم است كه بيشتر به دليل فاصله كم برگ ها با سطح زمين است.
همانطورى كه مي‏دانيم هواى سرد هميشه در پايين و هواى گرم در بالاتر قرار مي‏ گيرد. به نظر مي ‏رسد اختلاف چند درجه حرارت كه در اثر اختلاف ارتفاع برگ ها حاصل مي ‏شود در ميزان خسارت مالى و صدمه به درختان جوان خرما مؤثر باشد در بعضى نخلستان ها تفاوت ارتفاع از سطح زمين تا برگ درختان خرماى پير و جوان 7-10 متر است.
به طور كلى عكس العمل درختان خرما به سرما بيشتر مربوط به سن آن و درجه فعال بودن آن است. درختان جوانى كه فعاليت و رشد و نمو آنها زياد است. اگر در معرض هواى صفر درجه سانتيگراد قرار گيرند صدمه خواهند ديد. همينطور درختان جوان غيرفعال (در حالت خواب) و درختان پير و فعال (بيش از 20 سال) اگر در معرض هواى 7- درجه سانتيگراد قرار بگيرند صدمه خواهند ديد. درختان پير غيرفعال (در حالت خواب) تا 15- درجه سانتگراد سرما تحمل مي‏ كنند. در نقاطى كه حرارت هوا به 18- درجه برسد به اكثر درختان خرما صدمه وارد شده و تعدادى از آنها خشك مي‏ شوند. در شرايط آب و هوايى مناطقى مانند شيراز كه متوسط حرارت ساليانه نسبتاً پايين است گرچه كاشت درخت خرما امكان پذير است. ليكن اين امر بيشتر جنبه تزئينى داشته و از نظر اقتصادى مقرون به صرفه نيست.
كمبود رطوبت خاك در اطراف ريشه درخت نخل باعث كندى رشد درخت مي شود. كمبود يا عدم توزيع يكنواخت رطوبت ممكن است در اثر عواملى از قبيل كمبود و گرانى آب در منطقه، تأخير در شروع برنامه آبيارى تابستان، شنى بودن خاكها، نامناسب بودن شيب زمين و جود علفهاى هرز به وجود آيد. در بعضى اراضى وجود يك لايه سخت و غيرقابل نفوذ در عمق يك يا دو مترى خاك مانع از حركت آب به پايين شده و در نتيجه توزيع رطوبت در خاك به طور يكنواخت انجام نخواهد گرفت. معمولاً آبيارى زمستان و بهار بايد عميق باشد تا به اندازه كافى رطوبت در خاك ذخيره شود در ضمن اگر خاك شور باشد در اثر شستشوى خاك با آب شيرين غلظت نمك در آن تقليل يابد چنانچه برنامه آبيارى در زمستان به طور مرتب انجام نگيرد اثرات كم آبى و شورى خاك در تابستان زودتر و شديدتر ظاهر مي‏شود. درخت نخل توانايى اين را دارد كه خود را به نوسانات ميزان رطوبت خاك كه تحملش براى اكثر درختان امكان ندارد عادت دهد كاشت درخت نخل در محلهايى موفقيت آميز است كه درصد رطوبت خاك بالا و يا آب موجود فراوان و تغييرات حرارت ساليانه بين 17-45 درجه سانتيگراد باشد. نفوذ ريشه درخت به عمق 3-4 مترى خاك به درخت اين امكان را مي‏دهد كه به راحتى از آبهاى زير زمينى استفاده كند. اما افزايش حرارت هوا و نقصان رطوبت نسبى و وزش بادهاى گرم و سوزان باعث مي‏شود كه بيشتر رطوبت موجود در خاك خيلى سريع در اثر تبخير و تعرق از دست برود و درخت براى ادامه رشد و نمو خود به آب احتياج پيدا كند. ميزان رطوبت خاك و احتياجات آبى هر محصول بايد با هم متعادل باشد تا حداكثر بازدهى بدست آيد.

محصولات فرعى خرما
شكر:
 قسمت بيشتر شكر و قند دنيا از چغندر قند (ريشه) و نيشكر (ساقه) تهيه مى ‏شود. ماده اصلى كه در بافت اين گياهان ذخيره مي‏شود ساكاروز نام دارد كه يك قند 12 كربنى است كه آن را در كارخانه ‏هاى قند استخراج و به صورت شكر يا قند به بازار عرضه مي‏ كنند. ميزان ساكاروز موجود در بافتهاى اين دو گياه بين 12-20% است.
از خرما نيز كه داراى 75-65% مواد قندى (فروكتوز، ساكاروز، گلوكز) است مي‏توان براى استخراج شكر استفاده كرد. تهيه شكر از ميوه خرما در دوران هاى قديم متداول بوده است ولى نه در سطح بزرگ تجارتي.
در بافتهاى تنه بعضى از ارقام وحشى (فونيكس سيلوستريس) كه در كشور عراق به آن خرماى تودى مي‏ گويند مقدار زيادى شيره وجود دارد. افراد محلى با وارد كردن شكافى به شكل 7 به قسمت انتهايى تنه (محل اتصال برگهاى سبز به تنه) شيره بسيار خوشمزه و شيرينى از آن استخراج مي‏ كنند. اين شيوه در كارخانه تبديل به شكر مي‏ شود اگر اين شيره تخمير شود مواد قندى آن تبديل به الكل مي‏ شود. با يك محاسبات ساده، از يك هكتار كشت نيشكر و چغندرقند و درخت خرما، به ترتيب مي‏توان 7500.2500.7000 كيلو شكر تهيه كرد.
در اين محاسبات فرض شده است كه يك هكتار نيشكر 70 تن محصول با 10% قند و يك هكتار چغندرقند 30 تن محصول با 17% قند و يك هكتار نخلستان با 120 درخت 12 تن ميوه با 60% قند توليد مي‏ كند.
مواد قندى كه در بافت گياهان وجود دارند از نظر تركيبات شيميايى تقريباً مشابه ‏اند و در ساختمان آنها اتمهاى هيدروژن، اكسيژن و كربن به كار رفته است. قندها را به دو گروه احيا شونده (گلوكز، فروكتوز) و غير احياء شونده (ساكاروز) تقسيم كرده ‏اند. درصد ساكاروز در بافتهاى ميوه تعدادى از ارقام درجه 2 و 3 درخت خرما زياد است. قند ساكاروز را قند قابل تغيير نيز مي‏ نامند. يك مولكول ساكاروز از يك مولكول گلوكز و يك مولكول فروكتوز تشكيل نموده است.
خواص فيزيكى و شيميايى ساكاروز، مثل روش كريستال شدن، مقدار شيريني، قدرت حلاليت در آب، نقطه ذوب و خاصيت شكست نور با بقيه قندها متفاوت است. در كشور عراق ساليانه -/000/60 تن خرماى درجه سه براى استخراج شكر مصرف مي‏ كنند. تفاله ‏هاى باقيمانده را نيز صرف خوراك دام مي‏كنند. در خوزستان (خرمشهر) احداث شده است. ظرفيت اين كارخانه حدود 20 هزارتن ميوه خرماست كه ساليانه حدود 5 هزار تن شيره خرما براى تهيه شرينى و بيسكويت سازى و حدود 2500 تن تفاله براى خوراك دام توليد مي‏ كند. از هر 115 گرم خرماى با هسته 45-48 گرم قند مايع به دست مى ‏آيد. قند مايع حاصله از خرما داراى شيرينى نسبتاً كمترى از قند ساكاروز است ولى بدليل نداشتن مواد مضر به مراتب بهتر از شكر و قند تهيه شده از چغندرقند و نيشكر است.
شيره خرما: تهيه شيره خرما از زمانهاى بسيار قديم در مناطق خرما متداول بوده است. امروزه هم در اكثر اين مناطق تهيه شيوه خرما معمول است. ميوه ارقامى چون استعمران Stahmaran بسيار نرم و داراى شيره زياد و براى اين منظور بسيار مناسب است. شيره را به صورت زير تهيه مي‏كنند:

طريقه معمولي
در اين روش خرماى بدون هسته (در بعضى جاها با هسته) و كلاهك را در ديگهاى سرباز مي‏ريزند. در اندازه و وزن ميوه به آن آب مي‏افزايند و مخلوط را حرارت مي‏دهند تا خوب بجوشد. بعد از اينكه مخلوط به اندازه كافى جوشيد آن را صاف و مقدارى آب به تفاله اضافه مي‏كنند و يك تا دوبار ديگر اين عمل را تكرار مي‏كنند. عصاره گرفته شده را مجدداً حرارت مي‏دهند تا خوب غليظ شود و از ترشيده شدن بعدى آن جلوگيرى شود. اين روش بيشتر در خانواده ‏هاى ساكن مناطق خرماخيز متداول است. و هر خانواده به اندازه مصرف ساليانه خود شيره خرما را تهيه مي‏كند. تفاله ‏ها را به مصرف دام مي‏رسانند.

طريقه استفاده ديگ بخار
اين روش پيشرفته تر است و جنبه تجارتى دارد. در اين روش با كمك خلاء فشار را تقليل مي‏دهند و در درجه حرارت كمتر عصاره بافتهاى ميوه را استخراج مي‏كنند كه عصاره حاصله داراى رنگ و طعم و عطر طبيعى و بهترى است. در كشور عراق تهيه شيره خرما اهميت زيادى دارد و هر ساله مقدارى به خارج صادر مي‏شود. در خوزستان نيز به تازگى كارخانه اى براى تهيه شيره خرما (شهد خرما) به نام هدينگ ايجاد شده است.
شيره تهيه شده را در قوطيهاى فلزى بسته بندى و به بازار عرضه مي‏دارند. شيره تهيه شده خرما از ارزش غذايى خاصى برخوردار است. در مناطق خرماخيز مخصوصاً در فصل زمستان مصرف شيره خرما در بين خانواده هاى محلى زياد است. شيره را همراه با نان به عنوان غذاى اصلى و يا همراه با ارده (عصاره غليظ شده كنجد) و يا سركه مصرف مي‏كنند. در بعضى از مواقع سال مخصوصاً در ايام نوروز از شيره براى تهيه نان شيرين و بعضى از انواع شيريني‏ها استفاده مي‏شود. شيره خرما اگر در شرايط بهداشتى و با كيفيت خوب تهيه شود مي‏تواند مورد توجه قرار گيرد.
سركه:
هر ساله مقدارى از خرما در اثر عدم مراقبتهاى بهداشتى و بسته بندى در منازل، مغازه ‏ها، انبارهاى عمده فروشى و صادراتى معيوب مي‏شود و ديگر نمي‏تواند به صورت خرما قابل مصرف و فروش باشد. ميوه خرماى انبار شده هنگاميكه مورد حمله آفات و امراض قرار گيرد و ترشيده شود و يا كپك بزند. ارزش اقتصادى آن نقصان مي‏يابد و مهمتر از آن تبديل مواد قندى (با درجه بالاى توليد كالرى در بدن) به مواد اسيدى با درجه بسيار پايين توليد كالري) در بدن است. معمولاً از اين نوع ميوه هاى معيوب براى تهيه سركه استفاده مي‏شود.
روش تهيه:
ميوه خرماهاى معيوب را وزن مي‏كنند و در ديگ سربازى مي‏ريزند و سپس معادل هم وزن آن آب به ديگ اضافه مي‏كنند. البته بهتر است كه در ابتدا يكى دوبار ميوه را با آب فشار قوى شستشو دهند تا گرد و خاك آنها از بين برود. و مخلوط را حرارت مي‏دهند در اثر جوشيدن مقدارى از شيره داخلى سلولهاى ميوه خارج مي‏شود. سپس با پارچه ململ مخلوط را صاف مي‏كنند تفاله جدا شده را دوباره در ديگ مي‏ريزند و با مقدارى آب مي‏جوشانند تا تمام شيره ها خارج شود در صورت لزوم اين كار را دو يا سه بار تكرار مي‏كنند. بعد، شيره ‏هاى گرفته شده را روى هم مي‏ريزند و مدتى حرارت مي‏دهند تا غليظ شود محلول غليظ شده را در بطريهاى بزرگ و يا خمره ‏هاى مخصوص سركه مي‏ريزند و به ازاى هر يك ليتر محلول 31 گرم مخمر سركه به آن اضافه مي‏كنند. روش اضافه كردن مخمر به محلول چنين است: ابتدا مخمر محاسبه شده را به كل محلول اضافه مي‏كنند و آن را براى مدت 24 ساعت در حرارت 25 درجه سانتيگراد قرار مي‏دهند و سپس به بقيه محصول اضافه مي‏كنند و دهانه خمره و يا بطرى را مي‏بندند. بهتر است كه خمره ها را با پارچه هاى ضخميى بپوشانند و هر چند روز يك بار آنرا خوب به هم بزنند.بعد از دو هفته مايع زلال را با سيفون از خمره ها مي‏ كشند و وارد خمره مي‏كنند و به نسبت وزن مايع از سركه مادر به آن اضافه مي‏كنند و 2 تا 3 ماه آن را در حرارت 22 تا 25 سانتي‏گراد قرار مي‏دهند. تا خوب ترش شود سپس سركه زلال را با كمك سيفون از ظرف خارج مي‏كنند و در حرارت 66 درجه سانتي‏گراد براى مدت 15 دقيقه قرار مي‏دهند تا سركه پاستوريزه شود. بعد آنرا در ظرفهاى كوچك و به فروش مي‏رسانند معمولاً از هر دو كيلو خرما حدود يك كيلوگرم شيره و از هر يك كيلوگرم شيره حدود 6 ليتر سركه به دست مي‏آيد. اگر تهيه سركه از روى اصول بهداشتى انجام گيرد مي‏توان آنرا يك محصول جنبى خرما به حساب آورد محصولى كه مي‏تواند بر درآمد باغدار بيفزايد.
عرق تارونه:
پوست تازه تارونه كه عربى آن كفرى است به طورى كه در كتابها نوشته اند داراى خواص زيادى است. از جمله مقوى حجم و روح و قلب و دماغ است. كوبيده آن قابض است و اسهال را بند مي‏آورد. ماليدن خمير تارونه به لثه ‏هاى دندان باعث تقويت آنها و برطرف كردن پيوره و چرك و خون لثه مي‏شود. عرق تارونه داراى عطر بسيار مطبوعى است و مصرف آن اسهال و دل پيچه را برطرف مي‏كند. طرز تهيه عرق تارونه بسيار ساده است. مقدارى از تارونه تازه را به قطعات كوچك تقسيم مي‏كنند و در داخل يك ديگ يا ظرف ديگرى مي‏ريزند و سپس مقدارى آب به آن مي‏افزايند و حرارتش مي‏دهند بخار ايجاد شده را در مجاور آب سرد تبديل به مايع مي‏كنند و اين مايع را به نام عرق تارونه در بازار مي‏فروشند كه مخصوصاً در شيراز معمول است وجنبه تجارتى هم دارد. هر چه نسبت تارونه به آب زيادتر باشد عرق مرغوبتر و گرانتر است.

پنير خرما
در جوف، تارونه ماده سفيدرنگى مثل پشمك وجود دارد كه اعراب به آن طلع و افراد محلى در ايران به آن پنير مي‏گويند اين ماده كه قسمتى از گلها را تشكيل مي‏دهد بسيار مقوى و براى رفع اسهال مفيد است. خوردن حدود 3 گرم از آن رفع تشنگى مي‏كند و مصرف آن باعث تقويت قواى جنسى مرد و زن مي‏شود. در ناحيه جوزا انتهايى درخت و پاجوشهايش بافتهاى بسيار مقوى و ظريفى وجود دارد كه اهالى منطقه خرماخيز اغلب آنها را به مصرف خوراك مي‏رسانند.
در بعضى نقاط از اين قسمت عشيره اى كه لاگيم Lagmi ناميده مي‏شود مي‏گيرند كه از آن مشروب الكلى ساخته مي‏شود. اگر هنگام گرفتن شيره از جوانه دقت نشود درخت خشك مي‏شود.
هسته خرما:
نسبت وزن هسته خرما به وزن تمام ميوه تقريباً بين 10 تا 14% است. در ممالك خرماخيز هر ساله براى مصارف داخلى و صادراتى مقدارى خرما بدون هسته تهيه مي‏شود. هسته هاى جدا شده از ميوه ارزش غذايى دارد و معمولاً آنها را آرد مي‏كنند و براى تهيه نان يا خوراك دام به مصرف مي‏رسانند نتايج آزمايشهايى كه بر روى جايگزين كردن آرد هسته خرما به جاى موادى مانند آرد جو در جيره غذايى طيور صورت گرفته است، نشان داده است كه تا ميزان 10% آن مجاز است.
زرگرها و نقره ‏سازها از هسته خرما زغال چوب تهيه مي‏كنند و از آن براى صيقل دادن ظروف نقره اى و يا مصارف ديگر استفاده مي‏كنند.

استفاده از برگ و تنه درخت خرما
تنه درخت خرما چون از الياف بسيار سخت و محكم تشكيل شده است روستائيان از آن به عنوان تير در پوشش ساختمانها و پلها استفاده مي‏كنند و در اين موارد اغلب تنه را بعد از برش طولى مورد استفاده قرار مي‏دهند. چوب خرما به مصرف فيبرسازى و كاغذسازى نيز مي‏رسد. از برگ درخت خرما نيز استفاده هايى به عمل مي‏آيد كه به شرح زير است:

سايبان
باغداران و زارعين هنگام برداشت و نگهدارى محصول احتياج به محلى دارند كه سايه دار و نسبتاً خنك باشد. براى اين منظور از برگهاى خشك درخت خرما استفاده مي‏كنند و آنها را بر روى سقف و اطراف سايبان قرار مي‏دهند و گاهى با پاشيدن آب بر روى آنها تا اندازه اى هواى خنك مي‏سازند اين محل را آلاچيق و يا كپر مي‏ نامند.

حصار
باغداران براى اينكه نهالهاى جوان به خصوص مركبات را از سرما و گرما و نور و حمله حيوانات در امان نگهدارند اطراف آنها را برگهاى درخت خرما مي‏پوشانند و بدين وسيله آنها را حفظ و نگهدارى مي‏كنند. در بسيارى از اين نقاط از اين برگها براى ساختن پرچين در سبزيكارى استفاده مي‏كنند. از برگ درخت خرما براى تهيه دام براى صيد ماهى نيز استفاده مي‏شود. در بعضى از نقاط از برگهاى درخت خرما براى ساختن پاراوان بين اطاق استفاده مي‏شود.
ظروف بافتني
برگچه ‏هاى درخت خرما را از برگ اصلى جدا مي‏ كنند و آنها را مي‏ خيسانند. سپس از آنها كفش، سبد، حصير، خورجين و ظروف كوچك ديگر مي‏ بافند. از برگهاى جوان، بادبزن و اشياء بسيار ظريف، ته كلاه و غربال بافته مي‏ شود.

 

سوخت
خانواده صاحب باغ و كارگرانى كه در باغ كار مي‏كنند از برگهاى خشك شده خرما براى پختن غذا استفاده مي‏كنند. از زمان هرس، دمبرگ برگهاى خشك شده را از فاصله 3 تا 50 سانتي‏مترى تند قطع مي‏كنند و يك سال بعد قسمت باقيمانده آن نيز قطع مى ‏كنند و براى مصرف سوخت زمستانه استفاده مي‏ كنند و در تهيه پالان الاغ نيز مورد استفاده قرار مي‏ گيرد و در بعضى نقاط به علت سبك بودن از آن براى آموختن فن شنا استفاده مي‏ گردد.

 

صنايع دستى از محصول درخت نخل
بل bel
قسمت اوليه و در واقع قالب ابزارى كه مورد ساخت قرار مي‏گيرد را طبق گويش مردم بستك بل نام دارد و اجزا وبناى اوليه آن ابزار مي‏باشد بل به صورت ضربدر،چهار عدد برگ نخل كه از وسط شكافته شده باشد به طور مورب و چهار عدد ديگر به همين شرايط در لابلاى يكديگر قرار مي‏دهند و اين هشت عدد برگ نخل را از دو طرف پيچانده و باز به صورت بالا وپايين و از مابين يكديگر مي‏گذرانند و به اين صورت ادامه مي‏دهند تا يك بل و به اصطلاح قالب آن چيزى كه مي‏بايست به وجود بياورند مي‏سازند وبا ادامه بل و دوختن به همديگر ابزار كامل و مورد نياز خود را مي‏سازند قالبى كه توضيح داده شد(بل)بيشتر براى ساخت حصير يا زيرانداز(تكو Taku )كاربرد دارد.

زيرانداز(تكو taku)
برگهاى بريده شده از گرد نخل كه خشك شده اند را در آب مي‏گذاريم تا خيس شود پس از اينكه كاملا خيس و حالت نرمى به خود گرفت طبق قاعده مخصوص به زيرانداز كه همان بل مي‏باشد برگها را به حالت زير و رو در همديگر جاسازى مي‏كنيم و اين كار را با اضافه نمودن برگهاى نخل به آن ،ادامه مي‏دهيم تا اينكه قالب درست شده آن (بل)به اندازه دلخواه كه براى زيرانداز(حصير) حدود 22 تا 30 متر مي‏باشد اماده شود.قسمتهاى اضافه آن چيده و آنرا مدور پيچانده مي‏شود.رشته ‏هاى بهم بافته شده كه داراى عرض 10 تا 20 سانتيمتر مي‏باشد را به وسيله دراني(طناب باريكى كه از برگ نخل به وجود مي‏آيد)به همديگر مي‏دوزيم و طول آنرا برابر و حاشيه انرا مي‏دوزيم.حصير يا تكو را به دلخواه مي‏توان 3*2 يا 4*3 و… درست كرد.
موارد استفاده از آن در قديم به عنوان زيرانداز و فرش خانه ‏ها و پوشش سقف منازل و… بوده است كه در حال حاضر با توجه به بهبود وضعيت معيشتى و امكانات لازم و پيشرفت تكنولوژى موارد استفاده از اين ابزار كمتر شده و فرش‏هاى ماشينى و گليم وحصيرهاى ماشينى جايگزين آن شده است.

تولك Tolak
زنبيلى كه جهت حمل خرما و وسايل مايحتاج ديگر استفاده مي‏شده است كه بوسيله استادان اين فن و از برگهاى نخل ساخته مي‏شود طريقه درست كردن آن بدين صورت مي‏باشد كه برگهاى نخل را پس از جدا كردن از گرز آنرا رشته رشته مي‏كنند و به همين حالت نگه مي‏دارندتا خشك شود پس از خشك شدن،برگها در آب مي‏گذارند تا نرم شود و حالت شكنندگى خود را از دست بدهد برگها را طبق قالب مخصوص به خود كه همان بل مي‏باشد به لابلاى همديگر مي‏پيچند تا حدود 7 يا 8 متر درست شود و پس از قطع شاخ و برگ اضافى و خشك شدن آن دوباره در آب گذاشته مي‏شود و سپس با دراني(طناب از محصول نخل)به همديگر مي‏بافند و براى استفاده آسانتر از آن چهار گوشه آن طنابى چسبانده مي‏شود تا قابل حمل باشد.طرز ساخت ظرف كوچكى كه به گويش بستكى توندن ‏Tovandon گفته مي‏شود نيز به همين صورت مي‏باشد كه اين ظرف داراى يك سر بوده و وسايل و لوازم اطفال را در آن نگهدارى مي‏كرده اند و همچنين ظرف بزرگترى بنام اته Atuh كه بدون سر مي‏باشد نيز به همين صورت بافته مي‏شود.
براى ساختن كلاه نيز پس از كارهاى اوليه (جدا كردن و رشته رشته كردن و چسباندن)برگها را به اندازه تقريبا 5 متر براى ساختن قسمت اوليه و ادامه آن انتخاب مي‏كنيم و بل ساخته شده را اندازه سر يك انسان در نظر مي‏ گيريم و بادراني(طناب نخل)به همديگر مي‏دوزيم و پس از درست كردن جاى سر،لبه آن جهت ايجاد سايه در اطراف آن در نظر مي‏گيريم و بدين صورت يك كلاه از جنس برگ نخل درست شد و مورد استفاده قرار مي‏ گيرد.كارگران كارهاى بنايى بيشتر از اين كلاه در موقع كار كردن استفاده مي‏ كنند.

سوند Sevend
گردهاى جدا شده از برگ نخل مي‏باشد كه پس از متصل شدن به وسيله طناب نخل (درانی ) قابليت استفاده در سقف هاى خانه ‏ها،قرار دادن در رودخانه و صيد ماهي ( اَخار ) ،سایه بان و ساخت كپر و … را داراست.گردهاى خشك شده كه از نخل بريده شده اند در بسته ‏هاى ۷۵ تايى در آب به مدت يك هفته گذاشته مي‏شود پس از خارج نمودن از آب گردها را در كنار هم مي‏چينند به طوري که يك در ميان قسمت بزرگتر آن در طرف مقابل يكديگر باشند. گردها را حدود 3 متر در كنار همديگر چيده مي‏شود
و 4 نفر در اطراف گردها نشسته و به وسيله درانى آنها را به همديگر متصل مي‏كنند و طريقه اتصال آن بدين صورت است كه درانى را از پايين گرد و بالاى گرد بعدى مي‏پيچندتا اينكه پيوند قابل استفاده براى موارد ذكر شده گردد.


مشب Meshab
وسيله اى است دايره اى شكل كه از محصول نخل و از برگ آن بافته مي‏شود و بيشتر براى باد كردن آتش و مواد غذايى استفاده مي‏شود .قطر آن حدود 25 تا 30 سانتيمتر مي‏باشد.برگهاى نخل پس از خشك شدن در آب گذاشته مي‏شود تا خيس شود و حالت نرمى در ان به وجود آيد برگها را پس از قرار دادن در كنار همديگر و به وجود آمدن بل ،بلها را به صورت مدور در كنار همديگر چيده و بوسيله درانى به همديگر مي‏بافند پس از اينكه به صورت دايره اى بافته شد آنرا در زير جسم سختى گذاشته مي‏شود تا صاف شده وحالت دايره بودن آن حفظ شود و قابل استفاده گردد.
 

 

 

 

 

 

 


دراني
طنابى است از جنس برگ نخل كه محكم وسفت مي‏باشد و براى گره زدن و بافتن اجزاء مختلف نخل به همديگر و ساختن بزار و لوازم وگوناگون از صنايع نخل مورد استفاده قرار مي‏گيرد.به نسبت بزرگى و كوچكى از لحاظ قطر درانى برگهاى نخل را رشته رشته مي‏نمايند و دو رشته برگ نخل را با پيچاندن به دور همديگر و ادامه آن تا اندازه دلخواه از برگها استفاده مي‏كنند تا درانى مورد نياز بدست آيد.

سپو Soupu(سينى لبه دار)
شاخه تقريبا بلند و خشك نخل(پنگ)كه خوشه هاى خرك به آن متصل است از نخل جدا كرده و آنرا تا حدودى مى ‏كوبند سپس به مدت يك هفته در آب مي‏ گذارند پس از نم شدن ،دوباره كوبيده شده تا به صورت رشته رشته در آيد.
رشته هاى پنگ نخل را لابلاى همديگر به صورت بالا و پايين در بين همديگر قرار مي‏ دهند تا به صورت سينى دايره اى شكل بيرون آيد و لبه اى به اندازه 4 تا 5 سانتيمتر كه بوسيله درانى به آن بافته مي‏ شود را براى اين سيني(سپو)در نظر گرفته مى ‏شود. سپو(سينى لبه دار)جهت حمل ظروف در موقع صرف غذا كاربرد داشته است.


 

 

 

 

پتنگ Peteng
ابزارى شبيه قفس كه كاربرد قفس نيز داشته است و بنا به احتياج در اندازه ‏هاى مختلف ساخته مي‏شده است و در پتگ از مرغ و خروس و پرنده ‏هاى ديگر نگهدارى مي‏شده است.شاخه اى كه خوشه ‏هاى خرما به آن چسبيده(پنگ نخل)پس از خشك شدن و قرار دادن در آب به مدت يك هفته آنرا كوبيده ورشته هاى آنرا با در هم پيچاندن و ايجاد فاصله مناسب قفسه هايى در اندازه هاى مختلف براى پرندگان مي‏ساخته ‏اند.

كمبار Kombar
پنگ نخل را پس از جدا كردن از نخل و خوشه هاى آن ،آنرا مي‏كوبند و حدود يك هفته در آب مي‏گذارند سپس پنگها را از ظرف آب خارج نموده و بوسيله جسم سختى مي‏كوبندتا به شكل لايه لايه تبديل شود و پس از آن رشته ‏هاى پنگ را با پيچاندن و به دور هم قرار دادن به اندازه دلخواه طناب درست مي‏كنند.طناب نيمه آماده را به تكه چوبى متصل و سر ديگر آنرا مي‏تابانند و شاخ و برگ اضافى آنرا با كشيدن لاستيك از بين مي‏برند طناب پيچانده شده و متصل به چوب پس از گذشت حدود يك روز و قرار دادن در آفتاب مي‏توان از چوبها باز كرد و مورد استفاده قرار داد.كمباد(طناب قطور نخل)در كشيدن اجسام سنگين به بالا و بالا آوردن آب از چاهها و در كارهاى مربوط به لنج استفاده قابل ملاحظه اى دارد.از خصوصيات بارز و عينى كمبار پابرجايى و استقامت آن در سرما و گرما و آفتاب مي‏باشد كه هر چه شدت آفتاب و گرما بيشتر باشد محكمى اين طناب نيز بيشتر مي‏شود. كمبار را فقط از شاخه نخلهاى مسليMosaly ، زامرادان Zamerdan ،نرمچى Narmuchay مي‏توان به وجود آورد.

سجاده يا جانماز
براى درست كردن سجاده از برگ نخل، ابتدا برگها را از نخل جدا نموده و برگها را از وسط شكاف مي‏دهند تا اينكه هر برگ دو برابر شود برگها را در آب مي‏گذارندتا نم بگيرد . برگهاى خيس شده را با درهم پيچيدن و به صورت بل درست كردن آنرا ادامه مي‏دهند و قالب آن به مانند درست كردن حصير مي‏باشد بدينصورت كه پهناى آن تقريبا به اندازه يك وجب و به صورت طولى مي‏بافند و سپس به اندازه مساوى بريده مي‏شود و بوسيله درانى به هم مي‏بافند. طرز ساخت سفره غذاخورى به مانند سجاده مي‏باشد و فقط در اندازه آن اختلاف است .
براى ساخت سينى ساده Sini بمانند سينى لبه دار عمل مي‏كنند ليكن لبه آنرا كوچكتر يا بدون لبه درست مي‏كنند . در قديم كه مردم منطقه از نعمت برق وروشنايى برخوردار نبودند و وسايل سرد كننده مواد غذايى مانند يخچال در اختيار نداشتند و با توجه به كمبود وسايل ميعشتى وآشپزى براى ظروف مورد استفاده خود سرپوش درست مي‏كردند كه بوسيله سرپوش از ورود حشرات و گرد خاك به درون ظرف جلوگيرى مي‏كردند . سرپوش نيز بوسيله برگ نخل درست مي‏كردند بدينصورت كه برگها را پس از جدا كردن و خيساندن در آب و با پيچاندن درهم به صورت طولى درست مي‏كردند و بوسيله درانى به همديگر مي‏بافند.

پروند Parvand –(وسيله ‏اى براى بالا رفتن از درخت نخل)
جهت ساخت پروند دو عدد چوب به اندازه یک سوم متر وقطر حدود 10 سانتيمتر و همچنين 21 عدد كوچكتر و باريك به اندازه يك خودكار تهيه مي‏كنيم.
پروند از برگ سبز نخل به وجود مي‏آيد. برگهاى سبز نخل را پس از جدا كردن از شاخه آن بوسيله تكه سنگ يا جسم سنگينى كوبيده مي‏شود تا نرم شود. برگهاى نرم شده را با كف دو دست به هم پيمانده مي‏شود تا به شكل طناب شود پس از چند روز كه به همين صورت ماند با استفاده از چوبهاى آماده اقدام به تهيه پروند مي‏نمايند بدينصورت كه دو عدد چوب بزرگ را به فاصله يك متر و نيم در درون زمين كاشته و طنابها را در حدود 40 روز به دور چوبها چرخانده مي‏شود بعد از آن چوبهاى كوچك را به صورت بالا وپايين از مابين طنابها عبور داده مي‏شود تا اينكه تمام 21 چوب موجود از لابلاى طناب پيچيده شده به دور چوب بزرگ عبور داده شود. پس از آن بوسيله يك تكه چوب كه طناب درانى به آن وصل شده است . درانى را از محل عبور چوبها وارد كرده و چوبها بيرون كشيده مي‏شوند تا اينكه طناب درانى جايگزين 21 چوب وارد شده در لابلاى طنابها گردد و بوسيله درانى مذكور كه از لابلاى طنابها گذشته است به همديگر بافته مي‏شود و بدينصورت پروند به وجود مي‏آيد. پروند را با اتصال به يك طناب بزرگ از جنس كمبار كامل مي‏نمايند .از پروند براى رفتن به بالاى نخل جهت عمل لقاح نخل(ابار دادن-Abar )،كم كردن ثمر درخت ، و از بين بردن شاخه ‏هاى اضافى درخت و …استفاده مي‏كنند. براى رفتن به بالاى نخل به وسيله پروند مي‏بايست پارچه ‏ها را به نخل چسبانيد و نشيمنگاه و يا كمر شخص مذكور در پرونده قرار بگيرد و طناب متصل به پروند را به دور درخت و پروند گره زده و با برداشتن پاها به محل بالاتر و تغيير محل طناب پرونده به بالاتر نيز مي‏توان به بالاى درخت نخل رفت و بوسيله پروند راحت تر مي‏توان به بالاى درخت رفت و كارهاى مربوط به نخل مي‏توان آزادانه ‏تر انجام داد.

طرز درست كردن جارو از درخت نخل

ابتدا شاخه ‎هاى كوتاه نخل كه به زبان بستكى گردهاى كوتاهتر
گفته مي‎ شود از درخت نخل جدا نموده و برگهاى آن برش زده مى ‎شود و از قسمت پايين آنها به وسيله برگ آنهابه همديگر گره زده مي‎ شود و اين گره زدن ادامه داده مي‎ شود تا تمامى برگها به همديگر وصل شده باشند و همينطور گرد ديگرى را همانند گرد اول به همديگر متصل مي‎ كنند و گردها را بوسيله طنابى كه بازهم از درخت نخل مي‎باشد بنام درانى به همديگر بسته مي‎ شود.
براى پرپشت‎تر و ضخيم‎ترشدن جارو از 3 يا4 گرد مي‎توان استفاده كرد و پس از متصل نمودن آنها در زير‎آفتاب قرار داده و جسم سنگينى بر روى آن گذاشته مي‎شود تادرموقع خشك‎ شدن خميده نشود و پس از چند روز كه در آفتاب ماند و خشك شد مورد استفاده قرارمي‎ گيرد.


كپرKapar
سايه بان مي‎باشد. قدما، براى استراحت روزانه در كنار زمينهاى كشاورزى خود و حتى بعلت كمبود درآمد جهت ساخت خانه و منزل براى نشيمن و زندگى درآن مي‎ساخته اند. ساخت كپر نيز از تنه، شاخه و برگ درخت نخل مي‎باشد. 4 عدد تنه ساقط شده درخت نخل را در زمين جامي‎دهند و در بين 4 ساقه كه به شكل مربع يا مستطيل به زمين كرده شده شاخه ‎هاى درخت نخل قرار مي‎دهند و بوسيله درانى به همديگر مي‎بافند كه بدينصورت يك كپر براى ايجاد سايه و گذاشتن وسايل خود در سايه و استراحت كردن به وجود مي‎آورند.
ساخت سجم sejam به مانند كپر مي‎باشد. سجم داراى سقف مي‎باشد كه سقف آن نيز تنه و شاخه ‎هاى نخل مي‎باشد كه شبهاى تابستان جهت نشستن و استراحت از آن استفاده مي‎شده است.
دامدارانى كه در حاشيه روستاها و شهرها ساكن هستند به علت داشتن دام و وجود علوفه، بيشتر وقت خود را در صحرا مي‎گذرانند و اكثر موقع‏ها نيز شبها در صحرا و بيابان همراه با دامهاى خود از امكانات اندك خود از كپر و سجم و ابزارهاى ديگر مربوط به نخل استفاده لازم مي‏نمايند آنان براى حفظ جان دامهاى خود درمقابل حيوانات درنده از قبيل گرگ، شغال و روباه محفظه بزرگى از چوب درخت نخل درست مي‎كنند كه اين چوبها با در كنار هم قرار دادن و گره زدن با درانى جايگاه مخصوص به دام را درست مي‎كنند كه پاگهpagah نام دارد. دامداران با ساخت پاكه و نگهبانى سگهاى اهلى شده. دامهاى خودرا در مقابل خطرات حفظ مي‎كنند.

مشب Meshab (بادبزن دايره اى شكل)
1- برگهاى خنك شده درخت نخل از چوب آن و يا به اصطلاح از گرد آن جدا مي‎كنند.
2- برگهاى جدا شده در ظرف آب قرار مي‎دهند.
3- برگها را طراحى موجود روى همديگر قرارمي‎‏دهند و مطابق قاعده مخصوص به خود بل درست مي‎كنند.(مطابق شكل قسمت 6و5و4)
4- بل را به شكل دايره اى بوسيله دراني(طناب نخل) به همديگر مي‎بافند.
5- مشب آماده شده را در زير جسم سختى قرار مي‎دهند تابه شكل دايره بيرون بيايد و مورد استفاده قرار بگيرد.
براى ساخت مشب فقط از برگهاى درخت نخل استفاده مي‎شود و بوسيله درانى كه اين طناب نيز از برگ نخل به ‎وجود مي‎آيد به همديگر بافته مي‎شود و معمولاٌ زنها در موقع بيكارى و اوقات فراغت به صورت انفرادى و همينطور به صورت گروهى اقدام به ساخت مشب مي‎كنند. مشب براى بادكردن آتش و كباب كردن گوشت در ميهمانيها و طبخ در صحرا مورد استفاده قرار مي‎گيرد و در حال حاضر باتوجه به وجود پنكه و استفاده از اين وسيله استفاده از مشب نيز در كنار باد پنكه در زندگى روزمره مردم اين منطقه وجود دارد. مشب و اكثر محصولات دست‎ساز نخل را به همان رنگ برگ نخل و بدون رنگ زدن به آن مورد استفاده قرار مي‎گيرد. و كمتر از تركيبات مكمل به آن از قبيل نخ، پلاستيك، فلز و … به آن افزوده مي‎شود. شرايط آب‎ و‎هوايى و وجود حشرات ممكن است آسيبهاى احتمالى به اين وسيله دست ‎ساز برسانند.

سوند Sevend
 

1- شاخه هاى خشك شده از درخت جدا مي‎كنند.


 

۲- قسمت تقريباٌ بزرگتر شاخه و انتهايى آنكه مثلثى شكل مي‎باشد بوسيله اره يا داس از شاخه آن جدا مي‎كنند.
 

 

4- چوب ها را دربسته هاى ۷۵ تايى به مدت يك ‎هفته در آب قرار مي ‎دهند.
 

 

5- چوب ها يك درميان قسمت بزرگتر آنرا در يك طرف قرار مي ‎‎دهند و به اندازه دلخواه روى زمين مي‎ چينند.
 

6- بوسيله درانى (طناب نخل) شاخه ‎ها را از پايين و ديگرى از بالا به همديگر متصل مي‎كنند.
 


معمولاٌ سوند را در آبهاى راكد رودخانه ‎هابه مدت يك هفته نگهدارى مي‎ كنند و بيشتر اوقات نيز در كنار رودخانه كارهاى مربوط به ساخت آنرا دنبال مي‎ كنند و حداقل افراد جهت ساخت پيوند چهار نفر مي‎ باشند كه پس از رديف ‎كردن و چيدن، چوب ها مطابق شكل بوسيله درانى به همديگر مي‎ بافند و معمولاٌ مردها اقدام به ساخت سوند مي ‎نمايند. بعلت اينكه سوند تماماٌ‏ از شاخه ‏هاى نخل به ‎وجود مي‎ آيد در صورت سهل ‎انگارى مردمان احتمال آتش سوزى نيز در آن وجود دارد. سوند را در ايجاد سقف خانه و درست كردن سِجَم (كپر يا آلاچيق تابستاني) كاربرد دارد و در حال حاضر با توجه با استفاده مردم از تيرآهن و آجر و مصالح محكم ترى نسبت به سوند كاربرد آن كمتر شده است ولى هنوز هم جايگاه ويژه اى در زندگى روزمره مردم منطقه را دارا است.
 

سپوsupo (سيني‏ لبه ‎دار)

1- پنگ نخل(شاخه اى كه خوشه خرما به آن چسبيده) را جدا كرده و آنرا مقدارى مي‎كوبند.
2- شاخه ‎ها را در آب به مدت 5 روزى يكهفته مي‎گذراند تا نرم شود.
3- پس از بيرون ‏آوردن از آب يكبار ديگر آنرا مي‏كوبند تا به صورت رشته ‏رشته بيرون ‎آيد.
4- رشته ها را بصورت يك درميان در لابلاى همديگر قرار مي‎دهند.
5- پس از اينكه به اندازه يك سينى شد لبه آنرا بوسيله دراني(طناب نخل) مي‎دوزند.
در ساخت سپو كه همان سينى لبه دار مي ‎باشد شاخه ‎هايى كه خوشه ‎هاى خرما به آن چسبيده كاربرد دارد و پس از نگهدارى در آب و كوبيدن و رشته شدن آن اقدام به ساخت آن مي‎ كنند. به طور كلى زنها بيشتر اين كار را انجام مي‎ دهند و اين كار بصورت فردى و در موقع برگشت از صحرا و كارهاى روزمره زندگى انجام مي‏ دهند. سپس براى حمل غذا و خرما در موقع پاك كردن آن كاربرد دارد كه با پيشرفت شرايط معيشتى مردم منطقه به صورت قابل توجهى از ضروريات لوازم خانگى و آشپزى فاصله و به دور مانده است.

چگونگى ساخت تسبيح از هسته خرما
بنابه پيشنهاد استاد ارجمند جناب آقاى شيروانى جهت ساخت تسبيح از هسته خرما اينجانب براى ساخت تسبيح از هسته خرما شروع به كار نمودم. در منطقه بستك هرمزگان به مانند مناطق ديگر از هسته خرما صرفاً جهت تغديه دام براى ازدياد شير و رفع گرسنگيشان استفاده مي‎شده است. و تابحال موارد استفاده آن براى ساخت وسايل زينتى كاربرد نداشته است. براى ساخت تسبيح ابتدا هسته هاى خرما را پس از جمع‎آورى به مدت چندروز درآب خيساندم و پس از آن برروى آتش هسته را جوشانده تا حالت نرم مانندى براى سوراخ نمودن وسط هسته به وجودآيد پس از سرد شدنه هسته ‎ها آنها را به وسيله سوزن بزرگ و درفش(وسايل كفاشي) وسط آنرا براى عبور از نخ سوراخ نمودم و دوطرف آنرا به وسيله چكش قطع نمودم و به وسيله سمباده و سوهان هسته هارا سوهان زدم و نخ را از بين آنها عبور دادم و كه به صورت تسبيح از هسته خرما به وجود آمد.



 

 

فصل اول
فصل دوم
فصل سوم
فصل چهارم
فصل پنجم